{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشـق

عشـق
قصــه‌ای بـود که مادربــزرگ شـب‌هـای زمستـــان برایـــم می‌بافــت
یکـی از رو، دو تا از زیر
بالاپوشـی که هیـچ‌گاه گرمــم نکـــرد !
.
دیدگاه ها (۹)

یه عصرونه عالی

هـــــر چقـــدر کــه “تـــــــو” جـــذابـــی..،مــــــن دو ب...

✍ خــــــــــوبے کــــــــــردن بہ بــــــــــعـــــضـــــــ...

گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسانباید تاوان دعاها...

𝐒𝐇𝐀𝐃𝐌𝐄𝐇𝐑 𝐀𝐆𝐇𝐈𝐋𝐈 🎻گاهینداشتنت خیلی درد دارد با هیچ مُسکنی آرا...

*مادربزرگحواسش به شمعدانی ها بودگاه حتیهمین که چرخی میزد کنا...

در سکوتِ شب، وقتی ستاره‌ها قصه‌های کهن را زمزمه می‌کنند عشقِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط