انگار که از مشت قفس رستی و رفتی

انگار که از مشت قفس رستی و رفتی
یکباره به روی همه در بستی و رفتی

هر لحظه ی همراهی ما خاطره ای بود
اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی

چون خاطره ی غنچه ی پرپر شده در باد
در حافظه ی باغچه ها هستی و رفتی

جا ماندن تصویر تو در سینه ی من! آه!
این آینه را آه که نشکستی و رفتی
روحت شاد...
#سومین_سالگرد
اللهم صل علی محمد و آل محمد و #عجل_فرجهم
دیدگاه ها (۱)

انگار که از مشت قفس رستی و رفتییکباره به روی همه در بستی و ر...

انگار که از مشت قفس رستی و رفتییکباره به روی همه در بستی و ر...

#فاضل_نظریانگـار کہ از مُشت قفس رَستے و رفتـےیکباره بہ روی ِ...

انگار از مشت قفس رستى و رفتى...يکباره به روى همه در بستى و ر...

انگار که از مشت قفس رستی و رفتییک‌باره به روی همه در بستی و ...

#انگار_که_از_مشت_قفس_رستی_و_رفتییکباره به روی همه در بستی و ...

انگار که از مشت قفس رستی و رفتییکباره به روی همه در بستی و ر...

چون خاطره ی غنچه ی پرپر شده در باددر حافظه ی باغچه ها هستی و...

بعد تو خاطره ها بر سر من می ریزندچه کسی گفته که این خاطره ها...

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ؟که تشنه مانده دلم در هوای ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط