{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{ادامه سناریوی شماره ۴ }

{ادامه سناریوی شماره ۴ }
|| پارت پنجم ||
نام سناریوی:
《 تولد دوباره 》

از زبون با‌کوگو

( این قسمت از قسد طنز نوشته شده )

پوففف رسیدم ؟ خوبه

همین که پام رو گزاشتم داخل همه جمع شدن دورم کلی حرف میزن داشتم سردرد میگرفتم گفتم
باکوگو : خفه شیددددد یکی یکی حرف بزنید ... اول تو بگو

کیریشما : عه ق..قربان یه نفر با لباس های امپراطوری همسایه اومده بود اینجا ما هم گرفتیمش و همه چی وقتی شما نبودین آروم بود مادرتون حواسش به همه چی بود و راستی کجا بودی تو اون زخم چیه ؟؟

باکوگو: (با نیش خند به کیریشما نگاه کرد) یوقت سکته نکنی انقدر حرف میزنی
(یکی زد تو سرش) خب دیگه مرخصی فعلا بعدا بیا اتاقم کارت دارم

کیریشما : خیلی خری .... راستی مادرت منتظرته

باکوگو: باشه دیگه بروووووو

یکی : رفتممممم *رفت*

باکوگو (🤦🏻) بدبخت شدم اون عجوزه ی پیر رو فراموش کردم

باکوگو بعد رفت توی چادری که مادرش بود

باکوگو : چقدر ساکت ... ما...
که با پس کله ای که خورد به عقب برگشت و نگاه کرد
باکوگو: چتههههه ؟

میتسوکی :(با لبخند معروفش موقع یه عصبانیت)
چشمم روشن کدوم گوری بودی ؟

باکوگو: نمیدونستم باید جواب پس بدمممم
میتسوکی : آره باید پس بدی بگو بینم نکنه رفته بودی شکار یا رفتی قلمرو پادشاهی ها

باکوگو : آره آره رفته بودم شکارررر مثلا میخوای چه کار کنیییی به تو چههه آخههه

میتسوکی : ( یه پس گردنی دیگر )

باکوگو: د آخه چرااا

میتسوکی : چرا رو مرض

باکوگو: برو بابا عه هی هیچی نمیگم میزنه باز

ادامه دارد
دیدگاه ها (۸)

{ادامه سناریوی شماره ۴ } || پارت پنجم || نام سناریوی:《 تول...

خواهران برادران شرمنده امروز پارت داریم

وضعیت نهایی سناریو :۵ رای موافق ۳ رای مخالف ۲ رای خنثیبا معذ...

بدون لایک و کامنت حرامههههه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط