{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریدون مشیری :

فریدون مشیری :


عاشقم.....

اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،

تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟

من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟

تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،

بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی.....

گُنه از کیست ؟

از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟

کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم...
دیدگاه ها (۳)

بازنده منمکه در را باز می گذارمشاید که بازگردیدزد هم که بیای...

هیچ وقت حسرت سه چیز رو نخور!تیپ ؛ قیافه ؛ شخصیتما که داریم ب...

..خخخ

...

سادیسم دارم...😈بخونین و حرص بخورین😈*****پارت ۱۵: بیداری در س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط