{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کم کم غروب واقعه از راه می رسید

کم کم غروب واقعه از راه می رسید
یک زن میان دشت، سراسیمه می دوید

این خیمه ها نبود که آتش گرفته بود
آتش میان سینه ی او شعله می کشید

راهی نمانده بود برایش به غیر صبر
باید دل از عزیز سفر کرده می برید

مردی که رفت و از سر نی حسّ بودنش
قطره به قطره سرخ و غریبانه می چکید

آن مرد رفت و واقعه را دست زن سپرد
باید حماسه پشت حماسه می آفرید🖤

ماه محرم را به همه شما عزیزان تسلیت عرض میکنم 😔🖤
دیدگاه ها (۱)

گفتم چند تا ویژکی متولدین ماه بذارم اگه درست بود لایک کن 💋💋💋...

چون ماه محرم هست و نمی تونیم کلیپ های طنز بزاریم کفتم راجب م...

عدلبدل

مرسی از تون دوستون دارم 💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋

کپشن 🙏👇اینکه یک گناه در جامعه رواج فراوانی داشته باشد دلیل ب...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹¹هوا کاملاً تاریک شده بود و باران ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط