{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در جنگلی زردْفام دو راه از هم جدا می‌شدند

در جنگلی زردْفام دو راه از هم جدا می‌شدند
و افسوس که نمی‌توانستم هر دو را بپویم؛
چرا که فقط یک رهگذر بودم
ایستادم …
و تا آن‌جا که می توانستم به یکی خیره شدم،
تا جایی که در میان بوته ها گم شد…
پس بی‌طرفانه آن دیگری را برگزیدم.
شاید به خاطر این‌که پوشیده از علف بود
و می‌خواست پنهان بماند
اگر چه هر دو یکسان لگد کوب شده بودند.
و هر دو در آن صبحگاه همسان به نظر می رسیدند؛
پوشیده از برگ، بی ردّ پایی بر آن‌ها

آه … من راه نخستین را برای روز دیگر گذاشتم
با آن‌که می‌دانستم که هر راهی به راهی دیگر می‌رسد
شک داشتم که دیگر باز نتوانم به آن بازگردم 

سال‌های سال بعد روزی
با حسرت به خود خواهم گفت:
در جنگلی دو راه از هم جدا می‌شد و من
آری – من – راهی را در پیش گرفتم که رهگذر کمتری داشت
و تمامی تفاوت در همین بود.

شعر "راه ناپیموده" شاهکاری از "رابرت فراست"
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

ست پلنگی لوکس میو😍جنس : گلکسی نخ پنبه درجه یک رنگ بندی : مش...

تنگه هرمز؛ رگ حیاتی دنیا که معادلات کل جهان بهم ریختآتیش زدن...

لابد بسیج لندن و بسیج پاریس این کار را کرده‌اند؟.#سرکوب#اعتر...

سقوط یک رویا قسمت ۱۷

🔴عجیب ترین حکومت ،جمهوری اسلامیه که مدافعینش از قشر کم بضاعت...

هیونجین 💜استریکیدز 💜من کیپاپرم 💜فالو یادتون نره 💜

📡 رادیو وایرلس SXTsq🔹 دارای 1 پورت Ethernet 10/100Mbps🔹 حداک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط