خون آشام من
خون آشام من
My vampire 🦇
part25
ویو ات
رفتم داخل به لوری نگاهی انداختم داشت قهوه میخورد رفتم اتاق خودم روی تخت دراز کشیدم از لارا خبر نداشتم بلند شدم رفتم اتاق کوک درو باز کردم کوک روی لارا بود جیغ زدم سریع درو بستم
ات: شما دو تا چیکار میکنید زشته عیبه چشام به فاک رفت خدایا منو ببخش
جیمین: چخبره اینجا
ات: یه سوال
جیمین: بگو
ات : صدا و سیمایی خبرنگاری چیزی هستی
جیمین : نه
ات: ایشش بیا اینا رو دید بزنیم
جیمین: مگه بی کارم
ات: برو گمشو تنهایی نگاه میکنم
جیمین: زشته اندازه ی کف دستی به چی نگاه میکنی
ات: به تو ربطی نداره
جیمین: اوفففففف حرف زدن با تو فایده نداره
ات: خوبه که میدونی
جیمین: تو چجور بشری هستی
ات: چجوری
جیمین: خیلی مودی هستی
ات: هستم که هستم
بهش انگشت وسطمو نشون دادم رفتم اتاقم روی تخت دراز کشیدم یهو در باز شد جیمین اومد داخل از کمد حوله برداشت رفت حموم پتو رو کشیدم سرم بعد از چند مین روی تخت نشستم سرمو چرخوندم به سمت در حموم جیغ زدم
ات: چرا لختی
جیمین: برا چی نگاه میکنی
ات: تو چرا لختی
جیمین: تو چرا نگاه میکنی
بالش رو برداشتم پرت کردم سمتش رفت بیرون نفس عمیقی کشیدم وای چقدر خوشگل بود هنوز بدنش خاک بر سرم دارم به چی فکر میکنم هوففف بلند شدم رفتم پایین آب برداشتم خوردم یهو لوری هم اومد دختره ی عفریته شبیه جادوگر هس خواستم برم که یهو از بازوم گرفت
لوری: باهات کار دارم
ات: پوففففف بفرما
ادامه دارد...
My vampire 🦇
part25
ویو ات
رفتم داخل به لوری نگاهی انداختم داشت قهوه میخورد رفتم اتاق خودم روی تخت دراز کشیدم از لارا خبر نداشتم بلند شدم رفتم اتاق کوک درو باز کردم کوک روی لارا بود جیغ زدم سریع درو بستم
ات: شما دو تا چیکار میکنید زشته عیبه چشام به فاک رفت خدایا منو ببخش
جیمین: چخبره اینجا
ات: یه سوال
جیمین: بگو
ات : صدا و سیمایی خبرنگاری چیزی هستی
جیمین : نه
ات: ایشش بیا اینا رو دید بزنیم
جیمین: مگه بی کارم
ات: برو گمشو تنهایی نگاه میکنم
جیمین: زشته اندازه ی کف دستی به چی نگاه میکنی
ات: به تو ربطی نداره
جیمین: اوفففففف حرف زدن با تو فایده نداره
ات: خوبه که میدونی
جیمین: تو چجور بشری هستی
ات: چجوری
جیمین: خیلی مودی هستی
ات: هستم که هستم
بهش انگشت وسطمو نشون دادم رفتم اتاقم روی تخت دراز کشیدم یهو در باز شد جیمین اومد داخل از کمد حوله برداشت رفت حموم پتو رو کشیدم سرم بعد از چند مین روی تخت نشستم سرمو چرخوندم به سمت در حموم جیغ زدم
ات: چرا لختی
جیمین: برا چی نگاه میکنی
ات: تو چرا لختی
جیمین: تو چرا نگاه میکنی
بالش رو برداشتم پرت کردم سمتش رفت بیرون نفس عمیقی کشیدم وای چقدر خوشگل بود هنوز بدنش خاک بر سرم دارم به چی فکر میکنم هوففف بلند شدم رفتم پایین آب برداشتم خوردم یهو لوری هم اومد دختره ی عفریته شبیه جادوگر هس خواستم برم که یهو از بازوم گرفت
لوری: باهات کار دارم
ات: پوففففف بفرما
ادامه دارد...
- ۲۳.۴k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط