{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ نفهمیدم

هیچ نفهمیدم
گاه و بی گاه دوستش داشتم
در دنیایش جایی نداشتم
اما باز دوستش داشتم
او سهم من نبود
سهم خودش هم نبود
سهم کسی بود که از آن خودش نبود
اما باز هم دوستش داشتم .
او متعلق به دنیای وارونگی درونم بود
دوستش داشتم
و نمیدانست
هرگز ندانست.
همیشه عاشقش ماندم ......
هیچ ندانست
هیچ...

#رومینا_معین_زاده
دیدگاه ها (۱)

من و تو یک روز عاقبت به هم میرسیمآن روز کی باشد و کجا؟بگذار ...

خدایالطفی در حقمان کنو داده هایت را پس نگیرپدرانمان،مادرانما...

عشق چه میخواهد از ما ؟جز دو قلب که بتپدجز دو چشم که مسخ شودو...

نمیدانم این روزها به چه مبتلا شدمهرچه از تو مینویسم شعر میشو...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۷۰ویو املیا وقتی صدا رو دنبال کردم ...

پس از ان همه شیطان را مقصر دانستنداما آن لیوان ها توسط تو چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط