{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(☆PART17)

(☆PART17)





وبعد ۴مین تهیونگ با بنزش اومد
وهمینجور که خواستم درو باز کنم دیدم
که تهیونگ اومد وبازش کرد
این الان همون تهیونگ؟
ولش کن سوار ماشین شدم تهیونگ
سوارشود ماشینو روشن کرد و راهی
تالار شدیم که توی راه نگاه های سنگین

تهیونگ رو روی خودم حس کرد
نمیدونم معذب میشدم وقتی نگاهم میکرد

نگاهش کردمو گفتم
+چرا انقدر نگاهم میکنی بدشدم؟
=ها نه
+خوب پس چرا انقدر نگاهم میکنی
=هیچی
+اها

ویوی تهیونگ
وای این دختر کوچولو چقد ناز و خوشگل شده
اه چی میگی تهیونگ
اما خیلی خوشگل شده
ولش کن
بعد ۲۰مین رسیدیم تالار
پیاده شدم و درو برای ات باز کردم

ویوی ات

اومد درو برام باز کرد همینجور که داشتیم
میرفتیم تهیونگ با دستش
زد به من منم برگشتم نگاهش کردم
اونم یک نگاهی به دست خودش کرد
منم گفتم
+یعنی چی
=یعنی چی نداره دستمو بگیر
+عمرا اگر بگیرم

=اگر نگیری شب خیلی برات بد میشه ها
+مثلاً میخواهی چیکار کنی
=فک کنم الان دیگه زنمی هرکاری میتونم
بکنم
+اه باشه
دستمو درو دست تهیونگ حلقه کردم
و راهمونو ادامه دادیم
همه داشتن دست میزدنو صوت
و..................

لایک ۲۳۰☆💞

حمایت عشقا یادتون نره😊💖💞
دیدگاه ها (۲)

(☆PART16)💫👇🏻👇🏻💫اون انهارای هرزه هم داشت گریه میکردکه تهیونگ ...

(☆PART15)سلام خوشگلا امروز اومد چند تا سوالازتون بپرسم وباها...

جراح قلب (پارت 20)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط