{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه‌قدر آدم‌ها بیراهه می‌روند.

چه‌قدر آدم‌ها بیراهه می‌روند.
از کنار گل بی‌اعتنا می‌گذرند.
می‌روند تا شعر گل را
در صفحه‌ٔ یک کتاب پیدا کنند و بخوانند.
روبه‌روی زندگی نمی‌ایستند تا مشاهده کنند.
برای همین است که حرف‌ها به دل نمی‌نشیند،
برای همین است که در شعرها شوری نیست،
در نقاشی‌ها جوشش زندگی گم شده‌است.
چرا نگویم که من صدای قورباغه را در بهار
بر بسیاری از آهنگ‌ها برتری میدهم.
میدانی، ما را ترسانده‌اند.
ما را آموخته‌اند.
وگرنه چرا می‌ترسیم بگوییم
اگر پای سنجش به‌میان آید،
اثری که صدای قورباغه در ما می‌گذارد،
شاید هم‌تراز تاثیر ژرف‌ترین برخوردها در زندگی ما باشد.
#سهراب_سپهری

‎‌‌‌‌‎‌‌
دیدگاه ها (۷)

در این صبح زیبای پاییزیسلام می‌کنم بر قلب‌هایی که، جز دوست د...

در واقع همه ما انسان بودیم ...!تا اینکه نژاد ارتباطمان را بُ...

هر زنی مانند کتاب ناخوانده ای است اما،آن مردی که بتواند نویس...

افقِ روشنگزاره‌های امیدبخش۱. وقتی بحران‌ها به میز گفت‌وگو می...

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط