{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو تا گنجشک بودن...

دو تا گنجشک بودن...
یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:
من *همیشه* باهات میمونم قول میدم و گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد!
گنجشک کوچولو گفت: من واقعاً *عاشقتم* اما گنجشک توی اتاق باز هم فقط نگاش کرد!
امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت شیشه ی اتاقم یخ زده!
اون *هیچ وقت* نفهمید...
گنجشک توی اتاقم *چوبی* بود!
"حکایت بعضی از ماهاست..."
خودمونو نابود میکنیم واسه *آدمای چوبی!
کسانی که نه ما را می بینند و نه صدامونو میشنون...
دیدگاه ها (۲۴)

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺍﻣﺮﻭﺯﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﺳﺖ . ﻣﺮﺩ ﮔ...

یکیم نداریمبیاد زیر پستمون بنویسه...این دیووووونه ماله منه!!...

به خدا گفتم چرا آخه من یه مخاطب خاص ندارم........گفت هنوز بن...

مراقب باشروزگار هلت میدهد اما قرار نیست تو بیفتیاگر خودت را ...

ناپلئون گمشده (فصل اول)

پارت ۱۱۳

پارت: 2اسم: رویایی ترسناکتهیونگ و سواری دو تا از بچه‌های خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط