{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آسیمه سر رسیدی

آسیمه سر رسیدی
از غربت بیابان

دلخسته دیدمت در
آوار خیس باران

وامانده در تبی گنگ
ناگه به من رسیدی

من خود شکسته از خود
در فصل نا امیدی

در برکه ی دو چشمت
نه گریه و نه خنده

گم کرده راه شب را
سرگشته چون پرنده

من ره به خلوت عشق
هرگز  نبرده بودم

پیدا نمی شدی تو
شاید که مرده بودم
 
من با تو خو گرفتم
از خنده ات شکفتم

چشم تو شاعرم بود
تا این ترانه گفتم

در خلوت سرایم
یکباره پر کشیدی

آنگاه ای پرنده
بار دگر پریدی

شعر از ‌اکبر آزاد
دیدگاه ها (۳)

دیری ست که از روی دل آرای تو دوریم محتاج بیان نیست که مشتاق ...

بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید  دیرن خانه غریبند ، غریبا...

تو از چرخش یک رقص ، تو خلوت شبانهیا از متن یک تصویر، لوند و...

مَرد آنست که در عشق صداقت دارددر رَهِ منزلِ لیلاش، شهامت دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط