{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنج سالم بود

پنج سالَم بود
خواهرم مرا در کمد انداخت و در را قفل کرد
به او فحش دادم !
و با خود فکر کردم :
او بیرحم ترین خواهرِ دنیاست !
در تاریکی گریه کردم
بیهوش شدم
...
به هوش آمدم
سربازان خواهرم را کُشته بودند...
دیدگاه ها (۵)

سالروز آغاز امامت و ولایتعهدی مولا ابالحسن مهدی صاحب الزمان...

قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم ولی باز ک...

بوی نارنج و خم آرنج و زلف پر شکنج حضرت حافظ هم این جای غزل، ...

زن بام نیست تا برای هواخوری به سراغش بروی "آسمان" است پروازر...

روزهایی که چشمانت از من دور شدند، چقدر آرزو کردمزمین بشکافد ...

سپس جنگنده های نیروی هوایی و زیردریایی های نیروی دریایی وارد...

رفتم دست و صورتمو شستم و نشستم رو تخت اجوما اومد بهم گفت بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط