{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنج سالَم بود

پنج سالَم بود
خواهرم مرا در کمد انداخت و در را قفل کرد
به او فحش دادم !
و با خود فکر کردم :
او بیرحم ترین خواهرِ دنیاست !
در تاریکی گریه کردم
بیهوش شدم
...
به هوش آمدم
سربازان خواهرم را کُشته بودند...
دیدگاه ها (۵)

ستاره ی من(پارت۳)

ددی خون آشام من

(باکوگو دوستت دارم) پارت۵ ادامهکلاس تموم شد. من به سمت خوابگ...

وقتی بچه دارین ولی . . . کوک از حموم اومد با دیدن من آبرویی ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_84با دیدن تاپ و دامن کوتاهی ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

رمان سوم پارت شانزدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚@ ویو راوی ...

رمان اسیر خان پارت دهم 1۰

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.16ا.ت:باید بهش فکر کنم کوک.....تو ...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط