{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سراغ چشم مستش را گرفتم

سراغ چشم مستش را گرفتم
هرآنچه بود و هستش را گرفتم

صمیمانه خدارا لمس کردم
همان ساعت که دستش را گرفتم
دیدگاه ها (۲)

من فدای تو بجای همه گلها تو بخند...

ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﺟﺎﯼ ﺩﻧﺞ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﯽ ﺗﻨﺶﺟﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺍﯾ...

دل در آتش غم رخت تا که خانه کرددیده سیل خون به دامنم بس روان...

تو بـه تنهاییمردم جهان را میان خودت جا داده بودیکه با رفتنتد...

درسا و نیما🌷ناخنای فرنچم رو پاک کردم چون از نظرم خوب نبود و ...

دتیز یکی از بانوهای روبکیایی بود که اینو دیروقته کشیده بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط