{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت14 وقتی(میدزدتت و...)

پارت14 وقتی(میدزدتت و...)
#هیونجین

پشتت هنوز بهشه. شونه‌هات صاف. انگار اصلاً اهمیتی نداری.

میگی:
«چرا فاصله میندازی؟»

چند ثانیه سکوت.

قدم‌هاش قطع شده بود… حالا دوباره شروع میشه. آهسته. سنگین.

پشت در یکی زیر لب: «برگشت…»

اون یکی: «گفتم که طاقت نمیاره…»

فاصله‌ای که خودش ساخته بود، دوباره کم میشه. گرمای بدنش نزدیک‌تر، نفسش پشت گردنت.

اما هنوز لمس نمی‌کنه.

هیونجین آروم میگه:
«تو گفتی دست نزنم.»

صداش پایین و بم. کنترل‌شده.

«دارم به حرفت احترام می‌ذارم.»

یه مکث کوتاه.

نفسش آروم می‌خوره به پوست گردنت.

«یا ترجیح میدی احترام نذارم؟»
تو: خودت چی فکر میکنی.. مستر هوم؟؟...
یه نیم‌خنده کوتاه میاد تو صداش. نه مسخره‌کننده. نه مهربون. یه جور چالش.

چند سانت دیگه نزدیک‌تر میشه، طوری که اگه یه ذره عقب بیای، بهش می‌خوری.

«فاصله میندازم… چون اگه نندازم…»

مکث.

صداش خش‌دارتر میشه.

«…خودم باید قانونمو بشکنم.»

پشت در یکی آروم میگه: «ارباب واقعاً داره خودش رو نگه می‌داره…»

هیونجین سرشو کمی نزدیک‌تر میاره سمت گوشِت.

«پس بگو… فاصله بمونه؟»
دیدگاه ها (۲)

پارت15 وقتی(میدزدتت و...) #هیونجین نیم‌خنده‌ی کجت که میاد، س...

من ودخترم:)) @laraxai

پارت 13 وقتی (میدزدتت و...) #هیونجین ابروتو میندازی بالا، دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط