{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طناب را به گردنم انداختند

طناب را به گردنم انداختند .

گفتند : آخرین آرزویت ؟

گفتم : دیدن عشقم

گفتند : خسته است ،

تا صبح برایت طناب بافته . . .
دیدگاه ها (۲)

‌گذشت دو حالت داره ...یا اینکهدوسش داری و از اشتباهش میگذری ...

خدایـــــا مراقــبش باش مــراقب آنڪہبـــــا او عجــیب ترین ح...

تنهایی ام را به کافه می برممی نشینم پشت میز همیشگیکافه چی می...

دڸ اگر نذر حسیـــڹ است، خریـدڹ دارداشڪ اگرماڸ حسیڹ است ،ڪه ر...

.⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣴⣶⣤⣤⡆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⢉⣽⡿⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣤⠀...

رهبرعزیزدرکتابخانه خودشون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط