{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خودم غرق شدم ، دست به جائی نرسید

در خودم غرق شدم ، دست به جائی نرسید
هر چه فریاد زدم ، هیچ کس آنرا نشنید

در گل و لای خیالم نفسم بند آمد
دست و پا میزدم و عشق به دادم نرسید

دلِ من عاشق نیلوفرِ مردابی بود
او مرا در دل این ورطه ی تاریک کشید

بین ما فاصله ای بود به نام "مرداب "
عقل میگفت : "از این فاصله باید ترسید"

عشق میگفت : "به دریا بزنم قلبم را "
عشق پیروز شد و عقلِ مرا ، دل دزدید

دل به دریا زدم و راهی مرداب شدم
آن قدمزار پر از وحشت و لرز و تردید

عازم عشق شدم ، فاصله را پیمودم
تا رسیدم... دیگری ، آن گل زیبا را چید.
دیدگاه ها (۵)

رمان فیک"هومین و بک جین"باران از عصر شروع شده بود هومین زیر ...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

🌹بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ🌹اللّهُمَّ صَلِّ عَلی ...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽³:³🕊از ز...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۸" در آغوش رویای آبی ات " ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط