مین هیوک پس بیا باهم بریم لبخند دستشو گرفت کوک فنجون قهوه دستش ...
11
مین هیوک پس بیا باهم بریم( لبخند ) دستشو گرفت کوک فنجون قهوه دستش بود و کنار پنجره بود و همینطور که قهوه میخورد به بچه های داخل حیاط نگاه میکرد... که پیامی به گوشیش اومد برگشت به سمت میز و گوشی و از رو میز برداشت و نگاهی به صفحه کرد که پیامی از جیهون بود بعد از خوندش گوشی و رو میز پرت کرد و رفت پشت میز نشست
بعد از تموم شدن مدرسه
ات: با جیمین مشغول تمیز کردن آزمایشگاه بودیم که همش با نگرانی به ساعت نگاه میکردم... باید مامانمو به بیمارستان ببرم کلافه وسایل
ها رو جمع میکردم
جيمين :هی ات (ملایم)
ات :چیه (کلافه)
جیمین: تو برو من خودم تمیز میکنم
ات:( بهش نگاه کرد )
جیمین: برو زن عمو حالش بده... باید ببریش بیمارستان تو برو من
خودم تمیز میکنم (ملایم)
ات: چی میگی آقای مدیر داره از دوربین ما رو نگاه میکنه نمیزاره من
برم ناراحت)
جیمین :چیزی نگفت و به کارش ادامه داد
ات: بعد از ساعت ها کارمون تموم شد از آزمایشگاه خارج شدم و به گوشیم نگاه انداختم .... وای نه... خیلی دیر شده (نگران)
ات :سریع تو گوشی بود و تند تند راه میرفتم که سرم محکم خورد به
کسی سرمو آوردم بالا که دیدم آقای مدیر هستش
ات: آزمایشگاه رو تمیز کردم میتونم الان برم؟ (نگران)
کوک با جیهون هماهنگ کردم قراره بیاد مادرتو معاینه کنه ات اوه باشه ب. پس من دیگه میرم( تعظیم کوتاهی کرد و خواست از کنارش رد بشه که لباسشو گرفت و مانع رفتنش شد )
مین هیوک پس بیا باهم بریم( لبخند ) دستشو گرفت کوک فنجون قهوه دستش بود و کنار پنجره بود و همینطور که قهوه میخورد به بچه های داخل حیاط نگاه میکرد... که پیامی به گوشیش اومد برگشت به سمت میز و گوشی و از رو میز برداشت و نگاهی به صفحه کرد که پیامی از جیهون بود بعد از خوندش گوشی و رو میز پرت کرد و رفت پشت میز نشست
بعد از تموم شدن مدرسه
ات: با جیمین مشغول تمیز کردن آزمایشگاه بودیم که همش با نگرانی به ساعت نگاه میکردم... باید مامانمو به بیمارستان ببرم کلافه وسایل
ها رو جمع میکردم
جيمين :هی ات (ملایم)
ات :چیه (کلافه)
جیمین: تو برو من خودم تمیز میکنم
ات:( بهش نگاه کرد )
جیمین: برو زن عمو حالش بده... باید ببریش بیمارستان تو برو من
خودم تمیز میکنم (ملایم)
ات: چی میگی آقای مدیر داره از دوربین ما رو نگاه میکنه نمیزاره من
برم ناراحت)
جیمین :چیزی نگفت و به کارش ادامه داد
ات: بعد از ساعت ها کارمون تموم شد از آزمایشگاه خارج شدم و به گوشیم نگاه انداختم .... وای نه... خیلی دیر شده (نگران)
ات :سریع تو گوشی بود و تند تند راه میرفتم که سرم محکم خورد به
کسی سرمو آوردم بالا که دیدم آقای مدیر هستش
ات: آزمایشگاه رو تمیز کردم میتونم الان برم؟ (نگران)
کوک با جیهون هماهنگ کردم قراره بیاد مادرتو معاینه کنه ات اوه باشه ب. پس من دیگه میرم( تعظیم کوتاهی کرد و خواست از کنارش رد بشه که لباسشو گرفت و مانع رفتنش شد )
- ۱۳.۹k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط