{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت: برو سیاهی!

گفت: برو سیاهی!
گفتم: چهره ام را بشویم یا تقدیرم را؟!
گفت: تقدیر را
گفتم: تقدیرم سپید است؛
«چشم ها را باید شست»
تا کبود خرقه باورتان
برتن احساس زمین، ننگ نماند.

#نژادپرستی #نژادپرست #نژاد_پرست_نباشیم
#نژاد_پرستی #خود_برتر_بینی #ژن_برتر
#تژاد_برتر
.
.
.
#بخوان_شعر_سخن_ناب
دیدگاه ها (۱۰۶)

تقدیرم سپیده است.....گفت: رنگ نگاهت زرد است.....گفت: چهره دل...

بهزاد نجفی شاعر کرجی

(don't let me go) (اجازه، نده بروم)

نه احساسی نه آرامشی در سکوت آن اتاق سفید فرو رفته بود تنها ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط