م𑂳ں در استانه م رگ بودم ،
م𑂳ں در استانه م رگ بودم ،
در لبہ پرتگاه ایستادم بꪴودم و قدم
به قدم جلو میرفتم و یك قدم تا
سقوط مانده بؤد ، ناگ꯭هان دس꯭تی مرا گرفت ،
در آغؤش کشید ، زخ م هایم را بؤسید ،
رؤح مᩛن زندگی د𑂳وباره پی𐇽د𐇽ا کرد ،
زمانی در آغوش꯭ش سپری کردم
بوۍ تنش را به وجودم سپردم ،
خاطꪴر ؤ قلبم پᩛر از او شده بود اما
ما هنᩛوز بہ ل بہ پرتگاه نزدیك بودیم ،
رᩛوزۍ نگا꯭هم در نگاه꯭ش گꪴر𑂳ه خورد ؤ
ب ا كمي تردید از او پرسیدم
" چرا نجا꯭تم دادᩛی ؟ " " لبخ꯭ند دꪴردناکᝓی زد𐇽 "
مᩛں ه م رؤز𑂳ی لبه ایں پرتگاه بو꯭دم ،
ت𐇽ا مᩛرز س꯭قᩛوط رفتم ؤ دستꪴۍ مرا گᩛرفت
ه꯭مینطؤر مرا الت یام داد و رᩛوزۍ ترکم کꪴرد:))
⭑
در لبہ پرتگاه ایستادم بꪴودم و قدم
به قدم جلو میرفتم و یك قدم تا
سقوط مانده بؤد ، ناگ꯭هان دس꯭تی مرا گرفت ،
در آغؤش کشید ، زخ م هایم را بؤسید ،
رؤح مᩛن زندگی د𑂳وباره پی𐇽د𐇽ا کرد ،
زمانی در آغوش꯭ش سپری کردم
بوۍ تنش را به وجودم سپردم ،
خاطꪴر ؤ قلبم پᩛر از او شده بود اما
ما هنᩛوز بہ ل بہ پرتگاه نزدیك بودیم ،
رᩛوزۍ نگا꯭هم در نگاه꯭ش گꪴر𑂳ه خورد ؤ
ب ا كمي تردید از او پرسیدم
" چرا نجا꯭تم دادᩛی ؟ " " لبخ꯭ند دꪴردناکᝓی زد𐇽 "
مᩛں ه م رؤز𑂳ی لبه ایں پرتگاه بو꯭دم ،
ت𐇽ا مᩛرز س꯭قᩛوط رفتم ؤ دستꪴۍ مرا گᩛرفت
ه꯭مینطؤر مرا الت یام داد و رᩛوزۍ ترکم کꪴرد:))
⭑
- ۷۶۹
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط