و من هنوز هم با این‌که هزار بار به خودم گفته‌م تموم شد

و من هنوز هم، با این‌که هزار بار به خودم گفته‌م «تموم شد»

و من هنوز هم، با این‌که هزار بار به خودم گفته‌م «تموم شد»، وقتی یه تصویرِ ساده، یه آهنگِ تصادفی، یا حتی جمله‌ای که هیچ ربطی بهت نداره از جلوی چشمم رد می‌شه و یه ثانیه بوی تو رو می‌ده، قلبم بدون اجازه می‌لرزه. عجیب نیست؟ این همه وقت گذشته، ولی هنوزم انگار رو یه زخم تازه نمک می‌پاشم.

گاهی دستم روی صفحه‌ی گوشی می‌لغزه و قبل از این‌که مغزم بفهمه، دلم برات پیام نوشته. هنوز هم اشتباهی عکسی که می‌دونم تو رو یادم میندازه برات می‌فرستم، انگار نه انگار که مدت‌هاست فقط «سکوت» می‌خوره تو صورتم. حتی سکوتت هم یه جور جواب شده… یه جواب سرد، سنگین، و دردناک‌تر از هر کلمه‌ای که می‌تونستی بگی.

به یاد میارم، تو بودی که اولین بار منو «کلاغ» صدا زدی. یه اسمی که هیچ‌کس دیگه جز تو بهم نداده بود، و الان هرچقدر هم تلاش می‌کنم، نمی‌تونم ازش فرار کنم. هر جا که این اسم رو می‌شنوم، انگار دوباره به همون روزای گذشته پرت می‌شم؛ روزایی که تو تنها کسی بودی که همه‌ی چیزای کوچیک و بزرگی که منو می‌ساخت رو می‌دونستی.

می‌دونی درد واقعی چیه؟
این نیست که رفتی.
این نیست که جواب ندادی.
این نیست که حتی یه "خداحافظ" هم نگفتی.
درد واقعی اینه که نمی‌دونم **چی شد**. که نمی‌دونم **خوبی** یا نه. که نمی‌دونم تصمیم رفتنت از روی خستگی بود، ترس بود، یا فقط… بی‌تفاوتی.

نمی‌دونم چند وقت گذشته.
یه ماه؟
دو ماه؟
یا شاید فقط برای من این‌قدر طولانی شده…
زمان برای کسایی که منتظرن همیشه کندتر می‌گذره.
انگار ساعت‌ها حرص می‌زنن تا بگذرن، ولی نمی‌گذرن.

گاهی دلم می‌خواد فقط یه لحظه برگردی. حتی برای یه حرف کوچیک. حتی برای یه «ببخشید»، یا یه «حالم خوبه». حتی یه توضیح نصفه‌نیمه. نه برای این‌که دوباره بمونی… فقط برای این‌که این همه سؤال بی‌جواب از ذهنم پاک شه.

ولی تو رفتی.
بی‌صدا.
بی‌اثر.
مثل آدمایی که انگار از اول هم، قرار نبوده بمونن.

و من هنوز این‌جام، با همون سؤال های قدیمی
چطور شد که تو هم منو ول کردی؟
تو… که قول داده بودی کنارم بمونی.
تو… که تنها کسی بودی که منو «کلاغ» صدا می‌زد.

"H"
دیدگاه ها (۳)

انگار من توی هیچ جمعی جا نمی‌شم؛ همیشه یه گوشه‌ام، همیشه ساک...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

تولدت مبارک فرشته نجاتم

dark life = 39

#رویا#تصمیم

سید حمیدرضا عظیمی | Seyed Hamidreza Azimi

برای عزیزترینم آدم زندگیم

اهنگ پست دوم جانگ کوکترجمه اهنگترجمه متن آهنگ بیا توی خیابون...

همسرداری یه سؤال عجیب از همسرتون بپرسید. اگه قرار بود منو بر...

رفتی و من هنوز هر شب قبل از خواب، یه بار اسمت را زیر لب می‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط