19 اردیبهشت سالروز شهادت فرمانده مهربان جواد الله کرم
#دفاع_مقدس_سوم
شهید جواد الله کرم متولد ۲ تیر ماه سال ۱۳۶۰ شمسی بود. وی از آغاز جنگ سوریه در سال ۱۳۹۰ شمسی و به عنوان فرمانده در جبهه حضور داشت! شهید جواد الله کرم سه بار و در تاریخ های ۹۳/۴/۱ ، ۹۳/۶/۳۰ و ۹۴/۷/۱۲ به درجه رفیع جانبازی نائل آمد و در نهایت در تاریخ ۹۵/۲/۱۹ و در ساعت ۵ صبح در جبهه خان طومان دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید.
درباره شخصیت و منش وی بد نیست بدانید بسیار مهربان بود! او از همان کودکی همینطور بود، همینطور بزرگ شد، در هر جمعی که می نشست دوستی و محبتش جمع را تحت تاثیر قرار می داد. خودش را موظف می دید برای هر نعمتی که خدا به او داده است، شکر بجای آورد! خیلی وقت ها سجده شکرش هم بجا می آورد. هربار که باران می آمد، سجده شکر می رفت. از نعمت های خدا بدون شکر نمی گذشت. روز اول خواستگاری گفت اخلاق برای من مهم ترین چیز است! می گفت کسی که اخلاق ندارد، ایمان ندارد!
یک بار درخت پر باری دید؛ حسابی رفت تو فکر! محو درخت شده بود و در حال و هوای خودش بود. همینطور که چشم از میوه ها برنداشته بود، گفت:
” این همه گناه از ما این همه نعمت از تو! “
همیشه دست پدر و مادر خود را می بوسید. طوری که ناگفته پچه های او نیز این را وظیفه ی خودشان می دانستند. این اخلاق او هم مثل مودب بودن او، زبانزد بود؛ هیچ چیز مانع احترام و عزت گذاشتن به پدر و مادرش نمی شد.
به همکاران خود می گفت:
” بچه ها نظام انقدر پول ندارد! باید خیلی مراعات بیت المال را بکنیم. “
خیلی ناراحت بود از دست کسانی که دلسوزی نمی کردند. می گفت مهم نیست چه مسئولیتی داریم و کجا هستیم؛ هرجا که هستیم باید درست انجام وظیفه کنیم. خیلی برای کار خود دل می سوزاند. حسابی خود را سر کار خسته می کرد. هر جا دوره تیر اندازی بود، او هم شرکت می کرد! از سر کار می آمد آنجا. یه موقع هایی می دیدیم از خستگی جانی برایش نمانده است، ولی باز با همان وضعیت از بهترین ها بود.
شهید جواد الله کرم متولد ۲ تیر ماه سال ۱۳۶۰ شمسی بود. وی از آغاز جنگ سوریه در سال ۱۳۹۰ شمسی و به عنوان فرمانده در جبهه حضور داشت! شهید جواد الله کرم سه بار و در تاریخ های ۹۳/۴/۱ ، ۹۳/۶/۳۰ و ۹۴/۷/۱۲ به درجه رفیع جانبازی نائل آمد و در نهایت در تاریخ ۹۵/۲/۱۹ و در ساعت ۵ صبح در جبهه خان طومان دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید.
درباره شخصیت و منش وی بد نیست بدانید بسیار مهربان بود! او از همان کودکی همینطور بود، همینطور بزرگ شد، در هر جمعی که می نشست دوستی و محبتش جمع را تحت تاثیر قرار می داد. خودش را موظف می دید برای هر نعمتی که خدا به او داده است، شکر بجای آورد! خیلی وقت ها سجده شکرش هم بجا می آورد. هربار که باران می آمد، سجده شکر می رفت. از نعمت های خدا بدون شکر نمی گذشت. روز اول خواستگاری گفت اخلاق برای من مهم ترین چیز است! می گفت کسی که اخلاق ندارد، ایمان ندارد!
یک بار درخت پر باری دید؛ حسابی رفت تو فکر! محو درخت شده بود و در حال و هوای خودش بود. همینطور که چشم از میوه ها برنداشته بود، گفت:
” این همه گناه از ما این همه نعمت از تو! “
همیشه دست پدر و مادر خود را می بوسید. طوری که ناگفته پچه های او نیز این را وظیفه ی خودشان می دانستند. این اخلاق او هم مثل مودب بودن او، زبانزد بود؛ هیچ چیز مانع احترام و عزت گذاشتن به پدر و مادرش نمی شد.
به همکاران خود می گفت:
” بچه ها نظام انقدر پول ندارد! باید خیلی مراعات بیت المال را بکنیم. “
خیلی ناراحت بود از دست کسانی که دلسوزی نمی کردند. می گفت مهم نیست چه مسئولیتی داریم و کجا هستیم؛ هرجا که هستیم باید درست انجام وظیفه کنیم. خیلی برای کار خود دل می سوزاند. حسابی خود را سر کار خسته می کرد. هر جا دوره تیر اندازی بود، او هم شرکت می کرد! از سر کار می آمد آنجا. یه موقع هایی می دیدیم از خستگی جانی برایش نمانده است، ولی باز با همان وضعیت از بهترین ها بود.
- ۲۲۱
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط