الان تو مهمونی ام

الان تو مهمونی ام......
دوتا دختر 12 ساله که فاز افسردگی شکست عشقی دارن بغلم نشستن.....
هی میگن دوست پسر داری چون تو بزرگی😭
بعد دارن راجب کراشش اشون حرف میزنن.....
من تو این سن بودم توت فرنگی کوچولو نگاه میکردم😭
بعد طرف داره میگه من رو این یارو کراشمم همش دارن درمورد پسرا حرف میزنن کمک.....
مامانبزرگمم میگه باید بری پیش اونا دخترای خوبین با ادبن
ننه تو نمیبینی چه دیوثایی هستن😭
کمک یکی منو نجات بده هه😭
بعد دارشتم آرت جدید میزدم اومده گوشیمو ورداشته کل آرتمو پاک کرده😭😭😭😭بدون بیسچ قالب بود😭😭💔
نهههههه کمککککککککک
من از مهمونی های خانوادگی متنفرم😭💔🙏
دیدگاه ها (۵۷)

یجوری دلم میخواد این مانهوا رو بخونم و پیدا نمیشه که خودم عک...

براتون رمان بی ال بنویسم *عمه یوری حوصلش گوزیده هه)

خواستم بگم......... هاهاهذهذغطهشنفنشسفسقمن تا همین لحظه بیدا...

کسی هست شبدر بانو رو یادش باشه؟ قطعا نه چون خیلی تعداد کمی ا...

سرجوخه1Part ⁵این دفعه هیونجین دهن باز کرد: حق نداری بری تو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط