« یوهوو بزن بریم!»
« یوهوو بزن بریم!»
۴
ویو لکسی::
خودم رو روی پله می اندازم
و دست هام رو با کلافگی توی موهام میبرم ،
چند بار این کار رو تکرار میکنم و موهام رو میکشم، با این کار سعی میکنم اشک هام رو نگه دارم،
احساس خفگی شدید میکنم،
نفس نفس میزنم و اشک میریزم،
جلوم زانو میزند و دست هام رو با
دست هاش متوقف میکند،
لرزش دستم با گرمای دستش میخوابد،
با انگشتانش اشک هایم را کنار میزند ،از چشم هایم پایین می آید و روی گونه هایم حرکت میکند ،
یه حرکت مشخص و منظم،
موهایم را از جلوی صورتم کنار میزند و با کش مویی که توی مچ دستم بود میبندد، دستانش روی بازوهام حرکت میکند و
خیلی زود خودم را میان دستانش مخفی میکنم ،
خیلی آروم من رو در آغوش میکشد، بافاصله، هیچوقت زیاد نزدیک نمیشود، بعد از چند ثانیه عقب میکشد،
و هیچ حرفی نمیزند،...
یه دقیقه میگذرد و نفس هایم دوباره به حالت عادی برمیگردن ،
از بچگی، زیاد اینجوری میشدم،
خیلی زیاد،
دعوا ها، و اتفاق های زیادی که پیش میومد،
با خودش این کلافگی و خفگی رو بوجود می آورد ،
و تنها کسی که وقتی پنیک میکردم همیشه میتونست آرومم کنه،
اون بود،
بقیه حتی نمیدونستن،
شک داشتم حتی مادرم هم متوجه حمله های عصبی که بهم دست میده شده باشه،
هیچوقت اونقدری مهم نبودم،
من همیشه یه دختر، لجباز ، شیطون، سرخود، بیخیال بودم،
من هیچوقت اون بچه ای نبودم که ، حمایت میشد،
اونی نبودم که بهش توجه میشد، دوست داشته میشد، ...
اون بچه، همیشه خواهر و برادرم بودن،
هیچوقت من نبودم،
تو این خانواده بینالمللی مافیایی ما،
من فقط و فقط یک نفر رو داشتم،
جناب یانگ جونگین اعصاب خورد کن،..
کنارم روی پله مینشیند،
با صدای گرفته و خشمگینم میگویم: میکشمش!
ابرو بالا می اندازد و میگوید:
خیلی جالب بنظر میرسه،
نفسم را صدا دار بیرون میفرستم و ادامه میدهم:
اون ماشین ، مرسدسبنز جی-کلاسش رو وقتی خودش داخلشه آتیش میزنم!
و دوازده تا گلوله به جسد سوختش شلیک میکنم،!
از این فکر احساس سرخوشی زیادی میکنم!
نگاهی بهش می اندازم و با بدخلقی و حرص میگویم::
الان دقیقاً چرا داری میخندی؟!
ضربه آرومی به نوک بینیم میزنه و همونطور با خنده میگه::
میخندم چون تو تنها آدم دنیایی که وقتی عصبانی میشه،
به جای جیغ زدن،
نقشه ترور میکشه :) .. ولی خب… هنوزم قشنگترین قاتلِ فامیلی..!
( شرط های پارت قبل رو نرسوندین
ولی خودم حالم خوب نبود میخواستم حواسم رو پرت کنم بخاطر همین دیگه نوشتم 🫠💔)
او مای گاد ! ساعت ۳ صبحه!👍🫠😂
خیلی زحمت کشیدم حمایت کنید دیگه؟..🥲
بالای ۵ تا بازنشر
بالای ۱۰تا کامنت
بالای ۲۰تا لایک
پارت بعد اپ میشه
#فیک #یانگ_جونگین
#کتاب #خردم_کن #کیپاپ #مود #خنده #پادشاه_پریان #بنگتن #استری_کیدز #کیدراما #بلک_پینک #کنجی #کنجی_کیشیموتو
#جولیت #رهایم_کن #ویرانم_کن #شعله_ورم_کن #book
#سنگدل #موسیقی #اکسپلور #هوانگ_هیونجین #فیلیکس #جونگکوک #جونگین #بنگچان #نامجون #تهیونگ #سونگمین #هان_جیسونگ #لینو #لیسا #چانگبین #جیمین #یونگی #این_دریا_طغیان_خواهد_کرد
#ایسفاد #اورال #اسدیل
۴
ویو لکسی::
خودم رو روی پله می اندازم
و دست هام رو با کلافگی توی موهام میبرم ،
چند بار این کار رو تکرار میکنم و موهام رو میکشم، با این کار سعی میکنم اشک هام رو نگه دارم،
احساس خفگی شدید میکنم،
نفس نفس میزنم و اشک میریزم،
جلوم زانو میزند و دست هام رو با
دست هاش متوقف میکند،
لرزش دستم با گرمای دستش میخوابد،
با انگشتانش اشک هایم را کنار میزند ،از چشم هایم پایین می آید و روی گونه هایم حرکت میکند ،
یه حرکت مشخص و منظم،
موهایم را از جلوی صورتم کنار میزند و با کش مویی که توی مچ دستم بود میبندد، دستانش روی بازوهام حرکت میکند و
خیلی زود خودم را میان دستانش مخفی میکنم ،
خیلی آروم من رو در آغوش میکشد، بافاصله، هیچوقت زیاد نزدیک نمیشود، بعد از چند ثانیه عقب میکشد،
و هیچ حرفی نمیزند،...
یه دقیقه میگذرد و نفس هایم دوباره به حالت عادی برمیگردن ،
از بچگی، زیاد اینجوری میشدم،
خیلی زیاد،
دعوا ها، و اتفاق های زیادی که پیش میومد،
با خودش این کلافگی و خفگی رو بوجود می آورد ،
و تنها کسی که وقتی پنیک میکردم همیشه میتونست آرومم کنه،
اون بود،
بقیه حتی نمیدونستن،
شک داشتم حتی مادرم هم متوجه حمله های عصبی که بهم دست میده شده باشه،
هیچوقت اونقدری مهم نبودم،
من همیشه یه دختر، لجباز ، شیطون، سرخود، بیخیال بودم،
من هیچوقت اون بچه ای نبودم که ، حمایت میشد،
اونی نبودم که بهش توجه میشد، دوست داشته میشد، ...
اون بچه، همیشه خواهر و برادرم بودن،
هیچوقت من نبودم،
تو این خانواده بینالمللی مافیایی ما،
من فقط و فقط یک نفر رو داشتم،
جناب یانگ جونگین اعصاب خورد کن،..
کنارم روی پله مینشیند،
با صدای گرفته و خشمگینم میگویم: میکشمش!
ابرو بالا می اندازد و میگوید:
خیلی جالب بنظر میرسه،
نفسم را صدا دار بیرون میفرستم و ادامه میدهم:
اون ماشین ، مرسدسبنز جی-کلاسش رو وقتی خودش داخلشه آتیش میزنم!
و دوازده تا گلوله به جسد سوختش شلیک میکنم،!
از این فکر احساس سرخوشی زیادی میکنم!
نگاهی بهش می اندازم و با بدخلقی و حرص میگویم::
الان دقیقاً چرا داری میخندی؟!
ضربه آرومی به نوک بینیم میزنه و همونطور با خنده میگه::
میخندم چون تو تنها آدم دنیایی که وقتی عصبانی میشه،
به جای جیغ زدن،
نقشه ترور میکشه :) .. ولی خب… هنوزم قشنگترین قاتلِ فامیلی..!
( شرط های پارت قبل رو نرسوندین
ولی خودم حالم خوب نبود میخواستم حواسم رو پرت کنم بخاطر همین دیگه نوشتم 🫠💔)
او مای گاد ! ساعت ۳ صبحه!👍🫠😂
خیلی زحمت کشیدم حمایت کنید دیگه؟..🥲
بالای ۵ تا بازنشر
بالای ۱۰تا کامنت
بالای ۲۰تا لایک
پارت بعد اپ میشه
#فیک #یانگ_جونگین
#کتاب #خردم_کن #کیپاپ #مود #خنده #پادشاه_پریان #بنگتن #استری_کیدز #کیدراما #بلک_پینک #کنجی #کنجی_کیشیموتو
#جولیت #رهایم_کن #ویرانم_کن #شعله_ورم_کن #book
#سنگدل #موسیقی #اکسپلور #هوانگ_هیونجین #فیلیکس #جونگکوک #جونگین #بنگچان #نامجون #تهیونگ #سونگمین #هان_جیسونگ #لینو #لیسا #چانگبین #جیمین #یونگی #این_دریا_طغیان_خواهد_کرد
#ایسفاد #اورال #اسدیل
- ۲۳۳
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط