از یه جایی به بعد ...
انقدر زمین خوردم ک دیگه هیچ دردی حس نکردم
انقدر آهنگ گوش دادم ک دیگه با کسی حرف نزدم
انقدر تو اتاقم موندم ک دیگه دلم نمیخواست بیام بیرون
انقدر خندیدم ک یادم رفت بعضی وقتا گریه کردنم خوبه
انقدر حواسم به بقیه بود ک خودمو یادم رفت
از یه جایی به بعد اینقدر تو خودم بودم
که وقتی به خودم اومدم تا چشم کار میکرد آدمایی رو دیدم که غریبه بودن برام و هرچقدر بیشتر سعی میکردم
تو جمعشون باشم...
بیشتر احساس تنهایی میکردم:)
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.