{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Thirsty for touch

Thirsty for touch
Pt 10

جیمین چاقو رو از کوک گرفت.تهیونگ سر زنه رو از بالاگرفت و جونگ کوک هم نشست رو پاهاش تا تکون نخوره و جیمین کارشو بکنه. دستاش میلرزید. ولی دلش میخاست مث تهیونگ و کوک بشه. نشست رو شکم زنه. چاقو رو برد بالا و محکم کوبوندش تو صورت زنه. کلی خون پاشید یه صورت جیمین و تهیونگ. چاقو از دست جیمین افتاد. دستاش شروع کرد لرزیدن. از روش بلند شد. تهیونگ جنازه رو برد و انداخت یه گوشه. جونگ کوک دستمال برداشت و صورت جیمین و تهیونگ رو پاک کرد.
_آفرین جیمین. عالی بودی.
=آفرین. خیلی خوب بود.
خلاصه کوک و ته تا غروب به جیمین کلی چیز یاد دادن. مثلا خنثی کردن بمب یا کار گذاریش، کار با انواع تفنگ ها و...... جیمین هم دیگه نمیترسید و کارشو خوب میکرد. ساعت 6 غروب بود. سه تاشون خسته بودن. برگشتن عمارت و جیمین یه دوش گرفت. ته و کوک نشسته بودن رو تخت و جیمینم داشت خودشو خشک میکرد.
=نظرتون چیه بریم بار؟
_آره موافقم بریم.
+بار؟ نمیدونم. بریم.
_بریم اول شام بخوریم و بریم.
+ولی..... اگه سانگ وو هم باشه چی؟
=نه نگران نباش نیستش.
(بچه ها جیمین ترس خیلی شدید از سانگ وو داره. یه جورایی فوبیاست و هروقت میبیندش حالش بد میشه چون سانگ وو کلی بهش تج.اوز کرده و اذیتش کرده)
_نگران نباش بیبی کوچولوی من. پیداش شه میکشمش.
=پاشین لباس بپوشین تا بریم.
خلاصه بعد لباس پوشیدن و غذا خوردن داخل رستوران رفتن بار. ساعت 9 بود و کوک و ته تقرییا مست بودن و داشتن میرقصیدن. جیمین احساس میکرد یکی زیر نظرش داره. مدام دور و اطرافشو نگاه میکرد ولی نمیفهمید کیه. جامشو سر کشید. یه نگاه به کوک و ته که داشتن میرقصیدن کرد. خیلی گرمش بود. حالش خوب نبود. کتشو دراورد.(رکابی زیرش بود) بلند شد و رفت دسشویی. به صورت و گردنش و ترقوه هاش آب زد تا گرماش بخابه. دو تا دستشو به روشویی تکیه داد و با چشای خمار به تصویر خودش تو آینه زل زد. چشاش قرمز بود. چشاشو بست. دستاشو برداشت و اومد بیرون. رفت نشست سر جاش. سرشو به عقب تکیه داد و چشاشو بست.
تهیونگ اومد بالا سرش و بوسه ای رو لباش گذاشت. جیمین سرشو صاف کرد. ته و کوک نشستن رو صندلی.
=چیشده بیبی؟ انگار پریشونی.
+خیلی گرممه. احساس هم میکنم که یه نفر منو زیر نظر داره.
_اثرات الکله. اشکال نداره خوب میشی. پریشونی طبیعیه.
+اههه خدا. میرم پشت بوم.
جیمین بلند شد و رفت بالای پشت بوم. دستاشو گذاشت رو لبه پشت بوم و سرشو انداخت پایین. سرش گیج میرفت. احساس خوبی نداشت انگار یه نفر مدام میکوبید تو سرش. دستمالی رو رو دهنش احساس کرد. هرچی سعی میکرد برش داره نمیتونست. سعی میکرد نفس نکشه و پسش بزنه ولی نمیتونست. دیگه بیخیال شد و فقط دعا میکرد کوک و ته متوجه بشن و نجاتش بدن و سیاهی...............
.
=کوک؟ جیمین دیر نکرد؟
_چرا. بزار برم ببینم کجاس.
=منم میام.
رفتن بالای پشت بوم اما خبری از جیمین نبود.
_برگردیم اینجا نی.
=وای کوک صبر کن. هــــــه. اینو.
_چیه؟ وای ساعت مچی جیمینه؟
=آرههه. اتقاقی افتاده براش؟
_احتمالا. بدو بریم ببینیم کجاس.
خلاصه کوک و ته کل یار رو زیر و رو کردن و یقه ی همه رو گرفتنو جر دادن. ولی خبری از جیمین نبود.
=کوک..... دوربینا. بریم چک کنیم.
_راس میگی. بریمـ
رفتن به اتاق مدیریت و کامپیوتر رو باز کردن و کوک نشست پشت سیستم.
=خب ببین جیمین ساعت 9 و نیم بود رفت بالا. بزن رو ساعت نه و نیم.
_اممم.. فعلا که چیزی نی..... وایی ته ببین
=وایی این جیمینه؟
_آره بچه رو بیهوش کردن. یاد داشت کن پلاکو. 285م15 ماشین بنز مشکی
=یاد داشت کردم عوضیا.... مادرتونو میگ.. م.
_زود باش باید بریم سراغ نامجون(هکر باندشون)
نیم ساعت بعد.
=در رو بازکنننن
ن: سلام بچه ها بیاید تو.(تو ماشین زنگش زدن و جریانو گفتن بش)
_لطفا هیونگ پیداش کن. اینه مشخصات ماشین
ن: برید بشینید رو مبل براتون رو میز قهوه گذاشتم. من میرم لپتاپمو بیارم...................... خب خب خب. ماشین بنز مشکی با پلاک 285م15
خب. اینم دوربینای اطراف بار. امروز ساعت پنج اومده بار. یه مرد با ماسک مشکی و کلاه آفتابی سرمه ای که ظاهرا میانساله. خیلی عادی میره داخل. خب میاریم جلو زمانو اها این شمایید. ببینید. ماشینو پارک کردید و رفتید داخل. خب گفتید جیمین ساعت نه و نیم رفت بالا آره؟ خب. اها اینم ماشین یارو..............
ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۳۰)

Thirsty for touch Pt 11اها اینم ماشین یارو. وایی ببینید این ...

Thirsty for touch Pt 9صبح شده بود و جمعه بود و قرار نبود برن...

Thirsty for touch Pt 8این پارت تو کامنتا گذاشته میشه. لطفا ا...

Thirsty for touch Pt 7٪ اوییی جیمینننننن. شما دوتا. عوضیا به...

آلفا خوشتیپ من پارت : هفتم صبح ¥جیمین از خواب بلند شد دید یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط