_سردرگم، گیج و در تمنای کمی روشنایی برای قدم برداشتن توی
_سردرگم، گیج و در تمنای کمی روشنایی برای قدم برداشتن توی جادهی عشقی که ازش ناامید شدن پیش میرن، پناه میبرن به احساساتشون، به کسی که بهش علاقه دارن ... بارها و بارها فرصت میدن تا امیدشون ساخته شه چون میخوان عاشق بمونن.
_ولی تو هیچوقت به کسی که ناامیدت کنه شانس دوباره نمیدی!
_به تو میدم ...
_این حماقت نیست؟
_اینکه منم پناه میبرم به خودِ تو برای درست کردن امیدم، حماقته؟
_اسلحه
_ولی تو هیچوقت به کسی که ناامیدت کنه شانس دوباره نمیدی!
_به تو میدم ...
_این حماقت نیست؟
_اینکه منم پناه میبرم به خودِ تو برای درست کردن امیدم، حماقته؟
_اسلحه
- ۱.۱k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط