My nurse
My nurse
Part 15
(ویو نویسنده)
هردو به سمت کامیون قدم برداشتند و وقتی هم که رسیدند ، آندره لب زد...
♤ خب ببین الان اگه در این کامیون رو باز کنی میبینی که پر از اسلحه های واقعیه.
جئون میدانست که در آن کامیون چیزی جز بادیگارد نیس...
گفت..
+ اگه اینطوره میخوام خودت این در رو باز کنی نظرت چیه هوم؟
♤ باشه هرطور راحتی.
و آندره با دستان خودش در آن کامیون بزرگ را باز کرد...
که...
همان لحظه بادیگارد های جئون از اطراف آن جاده ی بزرگ ریختند بیرون...
بادیگارد های آندره هم همینطور...
همه چیز همزمان اتفاق افتاد...
بعضی از بادیگارد ها خیلی سریع دور اربابشان جئون جمع شدند و خودشان را سپر کردند...
بادیگارد های آندره هم همینطور ، باز هم همه چیز همزمان اتفاق افتاد...
♤ تو....همه چیز رو میدونستی؟
میدونستی که برات تله درست کردم هان؟(داد و بیش از حد عصبانی)
جئون خیلی خونسرد به فرد رو به رویش خیره شده بود و یه پوزخند بر لب داشت...
+ البته که میدونستم..
تاحالا مافیا به این احمقی ندیده بودم و تو بزرگترین مافیای فرانسه هستی..
جئون این حرف ها را با تحقیر فراوان تقدیم به بلانگر آندره میکرد...
بعد ادامه داد...
+ تو که بزرگترینی و انقد احمقی که نقشه ام رو نفهمیدی موندم بقیه ی مافیا های فرانسه چجورین هه نوچ نوچ نوچ نوچ نوچ واقعا که.
و بعد اتمام حرفش خنده ی کمی بلندی کرد که آندره صورتش که انگار یکی دست هایش را دور گلویش حلقه کرده و فشار میدهد قرمز شده بود اصلا انتظار نداشت این اتفاق بیوفتد...
جئون اسلحه اش را در آورد.
ادامه دارد.........👻🤡
حمایت یادتون نره قشنگا🥰😘❤️🫠
Part 15
(ویو نویسنده)
هردو به سمت کامیون قدم برداشتند و وقتی هم که رسیدند ، آندره لب زد...
♤ خب ببین الان اگه در این کامیون رو باز کنی میبینی که پر از اسلحه های واقعیه.
جئون میدانست که در آن کامیون چیزی جز بادیگارد نیس...
گفت..
+ اگه اینطوره میخوام خودت این در رو باز کنی نظرت چیه هوم؟
♤ باشه هرطور راحتی.
و آندره با دستان خودش در آن کامیون بزرگ را باز کرد...
که...
همان لحظه بادیگارد های جئون از اطراف آن جاده ی بزرگ ریختند بیرون...
بادیگارد های آندره هم همینطور...
همه چیز همزمان اتفاق افتاد...
بعضی از بادیگارد ها خیلی سریع دور اربابشان جئون جمع شدند و خودشان را سپر کردند...
بادیگارد های آندره هم همینطور ، باز هم همه چیز همزمان اتفاق افتاد...
♤ تو....همه چیز رو میدونستی؟
میدونستی که برات تله درست کردم هان؟(داد و بیش از حد عصبانی)
جئون خیلی خونسرد به فرد رو به رویش خیره شده بود و یه پوزخند بر لب داشت...
+ البته که میدونستم..
تاحالا مافیا به این احمقی ندیده بودم و تو بزرگترین مافیای فرانسه هستی..
جئون این حرف ها را با تحقیر فراوان تقدیم به بلانگر آندره میکرد...
بعد ادامه داد...
+ تو که بزرگترینی و انقد احمقی که نقشه ام رو نفهمیدی موندم بقیه ی مافیا های فرانسه چجورین هه نوچ نوچ نوچ نوچ نوچ واقعا که.
و بعد اتمام حرفش خنده ی کمی بلندی کرد که آندره صورتش که انگار یکی دست هایش را دور گلویش حلقه کرده و فشار میدهد قرمز شده بود اصلا انتظار نداشت این اتفاق بیوفتد...
جئون اسلحه اش را در آورد.
ادامه دارد.........👻🤡
حمایت یادتون نره قشنگا🥰😘❤️🫠
- ۵۸۶
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط