سرانجام با حسرتهایمان یکی خواهیم شد
.سرانجام با حسرتهایمان یکی خواهیم شد؛
با آن تکههای کوچک آرزو که روزی در دلمان زنده بودند،
اما کمکم زیر گردِ زمان خفه شدند.
ما همان آدمهای بیقراری هستیم
که همیشه دستهایمان را برای چیزی دراز کردیم
که هیچوقت نرسید.
روزی،وقتی سکوت شب از پنجره ها بالا میرود به درک این موضوع میرسی که همه چیز، همهٔ چیز تغییر کرده است
رویاها، حالا لباسِ حسرت پوشیدهاند.
خاطرهها، لبخند نمیزنند دیگر، فقط نگاه میکنند.
و ما...
در لابهلای تمام «کاش»ها و «ایکاش»ها،
یاد میگیریم چطور با غمهایمان آرام راه برویم،
چطور بخندیم بدون اینکه باور کنیم،
و چطور زنده بمانیم
میان آرزوهایی که هرگز برنگشتند.
سرانجام،
با حسرتهامان یکی خواهیم شد —
چون هیچکس تا ابد از رویایش جدا نمیماند،
حتی وقتی دیگر باورش ندارد.
با آن تکههای کوچک آرزو که روزی در دلمان زنده بودند،
اما کمکم زیر گردِ زمان خفه شدند.
ما همان آدمهای بیقراری هستیم
که همیشه دستهایمان را برای چیزی دراز کردیم
که هیچوقت نرسید.
روزی،وقتی سکوت شب از پنجره ها بالا میرود به درک این موضوع میرسی که همه چیز، همهٔ چیز تغییر کرده است
رویاها، حالا لباسِ حسرت پوشیدهاند.
خاطرهها، لبخند نمیزنند دیگر، فقط نگاه میکنند.
و ما...
در لابهلای تمام «کاش»ها و «ایکاش»ها،
یاد میگیریم چطور با غمهایمان آرام راه برویم،
چطور بخندیم بدون اینکه باور کنیم،
و چطور زنده بمانیم
میان آرزوهایی که هرگز برنگشتند.
سرانجام،
با حسرتهامان یکی خواهیم شد —
چون هیچکس تا ابد از رویایش جدا نمیماند،
حتی وقتی دیگر باورش ندارد.
- ۲۴.۱k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط