بچه ها این فیک تهیونگ. عکسشو اشتباهی گذاشتم
پارت پنجم
ا.ت ویو
خلاصش اینه که لباس خواب رو پوشیدم و
میکاپمو پاک کردم میخواستم برم رو تخت بخوابم که
تهیونگ وارد شد
تهیونگ=😳
ا.ت=اعععععع اینجا چیکار میکنی(داد)جلوی بدنشو با پتو پوشوند
تهیونگ=وااا اومدم بخوابم
ا.ت=تو چشمام نگاه کن قرار نیست
تهیونگ=میدونم خب تو میتونی بری رو زمین بخوابی
اینجا اتاق منه.تخت منه
ا.ت=...باشه راست میگی اتاق توعه من متاسفم
تهیونگ=شوخی کردم بیا بخواب رو تخت من زمین میخوابم
ا.ت=واقعا؟(وااای چقد جنتلمنه)
تهیونگ=اره
ا.ت ویو
اون بدبخت رو زمین خوابید درحالی که من روی تخت گرم و نرمش لم داده بودم واقعا یکمی دلم به حالش سوخت ولی ولش کردم و خوابیدم حدود 3 نصف شب بود که صدای رعد و برق به گوشم رسید واقعا از روز های بارانی و رعد و برقی متنفرم.صبح پاشدم تهیونگ داشت دوش میگرفت منم رفتم پایین که خاله هاش و عمه هاش رو دیدم
خاله=سلام دختر جون ببینم حالت خوبه؟زیاد درد نداری
ا.ت=منظورتونو رو متوجه نمیشم
خاله و عمه هاش=چی الان تو واقعا درد نداری
تهیونگ=چرا نداره داره ادا در میاره
ا.ت ویو
تهیونگ ضربه ی آرومی پشتم زد که الان فهمیدم قضیه
جی از چیه
ا.ت=خواستم خودمو قوی نشون بدم ولی نشد حتی نمیتونم رو پاهام هم وایستم هر روز رو اینجوری میگذروندیم من هم روز به روز بیشتر عاشق ته ته میشدم
و کم کم فراموش کردم که ازدواجمون فقط روی کاغذه
*4ماه بعد*
تهیونگ=آماده شدی عزیزم
ا.ت=آماده اره راستی فکر میکردم که اجازه نمیدی برم بار
تهیونگ=ولی الان من کنارتم سعی کن تنهایی جایی نری بهم همه جا که بری خبر بده
ا.ت=حتما عشقم(لبشو بوسید)
خلاصه اون شب ا.ت حسابی مست شد و موقعه برگشت داشت میخارید
ا.ت=اهههههههه
تهیونگ=چته تو ببین بهت یه قول دادم اینکه بهت دست نزنم ولی داری کاری میکنم که زیر قولم بزنم.(جدی)
ا.ت=من از توی کوشولو نمیترسم بروبابا مگه چیکار میخوای بکنی
تهیونگ=کوشولو؟نمیترسی؟باورم نمیشه اینقدر دیونه ای
*خونه*
تهیونگ روی مبل نشست و داشت عرق های گردنشو پاک میکرد چشماش جز ا.ت چیز دیگری نمیدید ولی نمیخواست بدقول باشه چشماش رو ا.ت بود که پیراهن کوتاهش جلوی تهیونگ درآورد
تهیونگ=باورم نمیشه ا.ت
تهیونگ سمت ا.ت حمله ور شد از پشت بغلش کرد و.....
ا.ت ویو
خلاصش اینه که لباس خواب رو پوشیدم و
میکاپمو پاک کردم میخواستم برم رو تخت بخوابم که
تهیونگ وارد شد
تهیونگ=😳
ا.ت=اعععععع اینجا چیکار میکنی(داد)جلوی بدنشو با پتو پوشوند
تهیونگ=وااا اومدم بخوابم
ا.ت=تو چشمام نگاه کن قرار نیست
تهیونگ=میدونم خب تو میتونی بری رو زمین بخوابی
اینجا اتاق منه.تخت منه
ا.ت=...باشه راست میگی اتاق توعه من متاسفم
تهیونگ=شوخی کردم بیا بخواب رو تخت من زمین میخوابم
ا.ت=واقعا؟(وااای چقد جنتلمنه)
تهیونگ=اره
ا.ت ویو
اون بدبخت رو زمین خوابید درحالی که من روی تخت گرم و نرمش لم داده بودم واقعا یکمی دلم به حالش سوخت ولی ولش کردم و خوابیدم حدود 3 نصف شب بود که صدای رعد و برق به گوشم رسید واقعا از روز های بارانی و رعد و برقی متنفرم.صبح پاشدم تهیونگ داشت دوش میگرفت منم رفتم پایین که خاله هاش و عمه هاش رو دیدم
خاله=سلام دختر جون ببینم حالت خوبه؟زیاد درد نداری
ا.ت=منظورتونو رو متوجه نمیشم
خاله و عمه هاش=چی الان تو واقعا درد نداری
تهیونگ=چرا نداره داره ادا در میاره
ا.ت ویو
تهیونگ ضربه ی آرومی پشتم زد که الان فهمیدم قضیه
جی از چیه
ا.ت=خواستم خودمو قوی نشون بدم ولی نشد حتی نمیتونم رو پاهام هم وایستم هر روز رو اینجوری میگذروندیم من هم روز به روز بیشتر عاشق ته ته میشدم
و کم کم فراموش کردم که ازدواجمون فقط روی کاغذه
*4ماه بعد*
تهیونگ=آماده شدی عزیزم
ا.ت=آماده اره راستی فکر میکردم که اجازه نمیدی برم بار
تهیونگ=ولی الان من کنارتم سعی کن تنهایی جایی نری بهم همه جا که بری خبر بده
ا.ت=حتما عشقم(لبشو بوسید)
خلاصه اون شب ا.ت حسابی مست شد و موقعه برگشت داشت میخارید
ا.ت=اهههههههه
تهیونگ=چته تو ببین بهت یه قول دادم اینکه بهت دست نزنم ولی داری کاری میکنم که زیر قولم بزنم.(جدی)
ا.ت=من از توی کوشولو نمیترسم بروبابا مگه چیکار میخوای بکنی
تهیونگ=کوشولو؟نمیترسی؟باورم نمیشه اینقدر دیونه ای
*خونه*
تهیونگ روی مبل نشست و داشت عرق های گردنشو پاک میکرد چشماش جز ا.ت چیز دیگری نمیدید ولی نمیخواست بدقول باشه چشماش رو ا.ت بود که پیراهن کوتاهش جلوی تهیونگ درآورد
تهیونگ=باورم نمیشه ا.ت
تهیونگ سمت ا.ت حمله ور شد از پشت بغلش کرد و.....
- ۵۴۶
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط