قلمش رو برداشت و روی کاغذ نوشت
قلمش رو برداشت و روی کاغذ نوشت"
فرمانده؛ نجوای بی پروایی که مینوازی
بوی خاطراتمون رو توی فرانسه میده
بوی کاغذ و جوهر
بوی بارونی که روی سنگ فرش های خیابون مآرسی میبارید
یادته؟! ما همیشه دست تو دست هم زیر بارون های مارسی قدم میزدیم..
نجوآی بی پروآ دقیق بوی چوب هایی که داخل شومینه میسوختن صداشون سکوت بین مارو میشکستن رو میده
صادقانه؟ اون سکوت هم سرشار از عشق بود
حتی بوی اون قهوه تلخی که کنار پنجره باهم میخوردیمم میده.
انگار تو هر نت این موسیقی یه خاطره جا دادی. قلب سرد من با وجود تو توی اون شهر غریب به گرم ترین حالت خودش میتپید...
28 مآرس ..عزیز کرده!
فرمانده؛ نجوای بی پروایی که مینوازی
بوی خاطراتمون رو توی فرانسه میده
بوی کاغذ و جوهر
بوی بارونی که روی سنگ فرش های خیابون مآرسی میبارید
یادته؟! ما همیشه دست تو دست هم زیر بارون های مارسی قدم میزدیم..
نجوآی بی پروآ دقیق بوی چوب هایی که داخل شومینه میسوختن صداشون سکوت بین مارو میشکستن رو میده
صادقانه؟ اون سکوت هم سرشار از عشق بود
حتی بوی اون قهوه تلخی که کنار پنجره باهم میخوردیمم میده.
انگار تو هر نت این موسیقی یه خاطره جا دادی. قلب سرد من با وجود تو توی اون شهر غریب به گرم ترین حالت خودش میتپید...
28 مآرس ..عزیز کرده!
- ۵.۶k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط