{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوز بی خبرم از شمارش روز های تنهایی

هنوز بی خبرم از شمارش روز های تنهایی
نمیدانم چند پنجره ، به کوچه زل زده ام
چند دفتر برای آمدنت ، شعر نوشتم
چند بار قاصدک را بوسیدم
من اینجا روی نیمکت پوسیده ی " خیال " ‌‌‌‌‌...
دیدگاه ها (۰)

و شاید نهایت خستگی عمیق یک نفر این باشد که بپرسی خوب هستی ؟...

ببینمت گونه هایت خیس است باز با این رفیق نابابت نامش چه بود ...

زبان حال دلم را کسی نمی فهمد کتیبه های ترک خورده خواندنش سخت...

اگر گمان می بری که دلم برایت تنگ نمی‌شود ،بدان که بعضی گمان...

گل های مرده ی عشقشان....آن روز اشک هایشان با باران یکی شده ب...

فکر بیکرانچند وقتیس‌ برای شعر میکوشم برای بیت تازه ای میجوشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط