رها کن هر آنچه که فکر خواستنش

رها کن هر آنچه که فکرِ خواستنش،
زمین‌گیرت می‌کند...
این وابستگی‌های بی‌ثمر،
مانندِ بغض کهنه‌ای می‌ماند بیخِ گلو،
که تا رها نشود
آرامشِ دنیای تو برنخواهد گشت!
رهایش که کردی اشک می‌ریزی،
عذاب می‌کِشی
و تمامِ حسرت و ترس‌هایت
به یک باره از چشمانت بیرون می‌ریزد،
تا جایی که سبک می‌شوی
و به نقطه‌ی پذیرش
و بی‌تفاوتیِ محض می‌رسی...
جایی که دیگر
نه دلیلی هست برای ترسیدن،
نه حسرتی برای خوردن
و نه چیزی برای از دست دادن؛
گذشته و نداشته‌هایت را فراموش
می‌کنی و دل می‌دهی به اتفاقاتِ
خوبِ پیشِ رو.
بعضی از رها کردن‌ها،
فقط "تصورشان" ترسناک است
دیدگاه ها (۰)

تنهایی را یاد بگیر تا معشوقه‌ی گاه‌گاه هیچ‌کس نباشی!برای خود...

تو زندگی هممون یه زخم هایی هستکه اومدن از ما یه ادم بهتری بس...

بنشین برایت حرف دارم، در دلم غوغاستوقتی‌که شاعر حرف دارد، آخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط