#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد
#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد
PT:6
میا تکان نخورد
صدای مادرش دوباره آمد
«میا... من اینجام»
اشک از گوشه چشمش پایین افتاد
سه ماه بود که این صدا را نشنیده بود
اما چیزی درست نبود
صدای مادرش همیشه آرام بود
این یکی...
بیش از حد آرام بود
میا به کمد نگاه کرد
در نیمهباز بود
تاریکی داخلش تکان میخورد
بعد صدای یونگی از پشت سرش آمد
«به صدای مردهها جواب نده.»
میا با ترس پرسید
«پس چرا صدای مادرم رو میشنوم؟»
سکوت
یونگی جواب نداد
میا آرام برگشت
او دیگر پشت سرش نبود
فقط یک رد خیس روی زمین دیده میشد
رد پاهایی که از کمد شروع میشدند
و به سمت اتاق میا میآمدند
اما عجیبتر از همه این بود که
ردپاها متعلق به کسی نبودند که وارد اتاق شده باشد
آنها...
از داخل اتاق شروع شده بودند.
PT:6
میا تکان نخورد
صدای مادرش دوباره آمد
«میا... من اینجام»
اشک از گوشه چشمش پایین افتاد
سه ماه بود که این صدا را نشنیده بود
اما چیزی درست نبود
صدای مادرش همیشه آرام بود
این یکی...
بیش از حد آرام بود
میا به کمد نگاه کرد
در نیمهباز بود
تاریکی داخلش تکان میخورد
بعد صدای یونگی از پشت سرش آمد
«به صدای مردهها جواب نده.»
میا با ترس پرسید
«پس چرا صدای مادرم رو میشنوم؟»
سکوت
یونگی جواب نداد
میا آرام برگشت
او دیگر پشت سرش نبود
فقط یک رد خیس روی زمین دیده میشد
رد پاهایی که از کمد شروع میشدند
و به سمت اتاق میا میآمدند
اما عجیبتر از همه این بود که
ردپاها متعلق به کسی نبودند که وارد اتاق شده باشد
آنها...
از داخل اتاق شروع شده بودند.
- ۴۴۷
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط