شعری دلنشین از زنده یاد استاد شهریار

شعری دلنشین از زنده یاد استاد شهریار

مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم
مستانه در این گوشه میخانه بمیرم

درویشم و بگذار قلندر منشانه
کاکل همه افشان به سرشانه بمیرم

میخانه به دور سر من چرخد و اینم
پیمان که به چرخیدن پیمانه بمیرم

من بلبل عشاق به دامی نشوم رام
در دام تو هم بی طمع دانه بمیرم

شمعی و طواف حرمی بود که می خواست
پروانه بزایم من و پروانه بمیرم

من در تیمم صدفم سینه دریاست
بگذار یتیمانه و دردانه بمیرم

بیگانه شمردند مرا در وطن خویش
تا بی وطن و از همه بیگانه بمیرم
دیدگاه ها (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط