{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Dazai: I love you, Chuya.

Dazai: I love you, Chuya.
دازای: دوستت دارم، چویا.

Chuuya: No, no, you don't know me.
We only saw each other for three days.
چویا: نه، نه، تو من را نمی‌شناسی.
ما فقط سه روز همدیگر را دیدیم.

Dazai: But I know you well, you are in my heart.
دازای: اما من تو را خوب می‌شناسم، تو در قلب من هستی.

Chuuya: Oh, stop it, please.
چویا: اوه تمومش کن خواهش میکنم بس کن

Dazai: But I love you, Choya.
دازای: اما من تو را دوست دارم، چویا.

Chuuya: You've changed, Dazai. You're not who you used to be. You're someone else.
چویا: تو عوض شدی دازای. تو دیگه اون آدم سابق نیستی. یه آدم دیگه شدی.

Dazai: I am the same, I haven't changed.
دازای: من همونم، عوض نشدم.

Chuuya: I've never seen you like this.
چویا: هیچ‌وقت تو رو این‌طوری ندیده بودم.

Dazai: You just don't know what I look like when I'm in love with you.
دازای: تو فقط نمیدونی وقتی عاشقتم چه شکلی میشم.

Chuuya: You don't love me, Dazai. Please stop. Stop.
چویا: تو منو دوست نداری، دازای. خواهش می‌کنم بس کن. بس کن.
دیدگاه ها (۸)

. . .

. . .

Are you starving so like me?You're the reason I don't eatYou...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط