{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالمبد

حالمبد
حاجی ی باتی بود
مثل ی گروه
یعنی موزان آکازا و دوما
منم ی شیطان کش بدبخت
بقیشو نمیگم چون حال ندارم(داستان بیش از حد غیر منطقیه)
بعد این فرداش این میگه که منو پیدا کنید تا هرکاری میخواید باهام کنید و این کاراکتره که اسمشو گذاشته بودم نینا
قبلش خیلی رفته بود رو مخشون
بعد
دوما اولین نفر پیداش کرد
گفت"کاری میکنم التماس کنی... "
تا اینجا همه چی عادی پیش میرفت، منم فکر کردم طبق معمول میخواد ی چیز تیز بگیره جلو گردن نینا و بخواد زخمیش کنه
بعد حدس بزنید چیشد
انگشتش کر_
و منم اینجوری بودم که: چ💀
حاجی این زیر
متنشو انگلیسی مینویسم
خودتون بخونید
بخدا روم نمیشه فارسیشو بگم
I want to make you beg..., he inserted his finger into a sensitive part of the thigh *
کمک حاجی یعنی عوقققققق
بعد
یسری پیاماش سانسور شده بود
فکر کنم اونجا دیگه گرفته کر_
دیدگاه ها (۶)

بعد از چت های طولانی دوباره زنده شدم*با این حالمن عروسی دعوت...

و مثل اینکه دوباره ۴۸ دقیقه از زندگیمون هدر رفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط