{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکر میکردم اگر اینهمه مسئولیت روی دوشم نبود و اینقدر محد

فکر می‌کردم اگر اینهمه مسئولیت روی دوشم نبود و اینقدر محدودیت زمانی نداشتم، کارهای بزرگتری می‌کردم و اتفاقات خوب‌تری می‌افتاد. فکر می‌کردم اگر تنها بودم و کسی نگرانم نمی‌شد، کسی از من توقعی نداشت و کسی انتظارم را نمی‌کشید؛ امکانم برای موفقیت بیشتر بود. فکر می‌کردم احساسات، دست و پای مرا بسته‌بودند و تعلقاتم به همه چیز، مرا از افق‌های روشن جهان، دور تر می‌کرد.
فکر می‌کردم هرچه تلاش می‌کنم، بی‌فایده است و در جای درستی قرار نگرفته‌ام.
اما اشتباه می‌کردم! جایی که من ایستاده‌بودم، درست‌ترین جای ممکن بود. محدودیت‌ها همیشه عزیزترین رفیق‌های من بوده‌اند و مشکلاتم، بلندترین پله‌های ممکنی که بالا رفتن از آن‌ها را ماهرانه بلد بودم.
جایی که من ایستاده‌بودم، برای من، درست‌ترین جای ممکن بود.
دیدگاه ها (۷)

باور کن لازم نیست همه را راضی نگه داری !لازم نیست نگرانِ چگو...

لطفا اردیبهشتی ها کامنت بزارن

بهت حق میدم اگه احساساتِ کسی رونه که دیر باورت شه،بلکه اصلاً...

دیر یا زود ، زندگی یادت میدهد بیش از آنکه نگران از دست دادن ...

part:16name:عشق وجداییویو بورااز عمارت خیلی دور شده بودم ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط