{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکر می‌کردم اگر اینهمه مسئولیت روی دوشم نبود و اینقدر محد

فکر می‌کردم اگر اینهمه مسئولیت روی دوشم نبود و اینقدر محدودیت زمانی نداشتم، کارهای بزرگتری می‌کردم و اتفاقات خوب‌تری می‌افتاد. فکر می‌کردم اگر تنها بودم و کسی نگرانم نمی‌شد، کسی از من توقعی نداشت و کسی انتظارم را نمی‌کشید؛ امکانم برای موفقیت بیشتر بود. فکر می‌کردم احساسات، دست و پای مرا بسته‌بودند و تعلقاتم به همه چیز، مرا از افق‌های روشن جهان، دور تر می‌کرد.
فکر می‌کردم هرچه تلاش می‌کنم، بی‌فایده است و در جای درستی قرار نگرفته‌ام.
اما اشتباه می‌کردم! جایی که من ایستاده‌بودم، درست‌ترین جای ممکن بود. محدودیت‌ها همیشه عزیزترین رفیق‌های من بوده‌اند و مشکلاتم، بلندترین پله‌های ممکنی که بالا رفتن از آن‌ها را ماهرانه بلد بودم.
جایی که من ایستاده‌بودم، برای من، درست‌ترین جای ممکن بود.
دیدگاه ها (۷)

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

✦ اولین گناه ✦فصل دوازدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌رود---لعنت به ...

شکر برای صبری که در دلتنگی‌هابه من بخشیدی تا از پا نیفتم.شکر...

آخرین بحث پارت ۲۱

پارت ۴۵سال‌ها بعد، دوباره به همان کلاب بلک رز برگشتیم.همان د...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

⚠️نماینده سابق #مجلس : به لحاظ قانونی فکر نمی‌کنم ستاد راهبر...

و بزارین با ذکر یک مثال براتون توضیح بدم که " هزینه " اصلی ک...

مهمونی پارت ۶۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط