{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کمی حال خوب

کمی حال خوب...👌🍀❤
صبح شد خیر است...
گاهی فراتر از همه‌ی خواستن‌ها؛
دلت بی خیالی و آسودگیِ بی حد و مرز می‌خواهد
از همان جنس بی خیالی‌های کودکی و شوقِ فتحِ جهآن...
روزهای کودکیِ خانه‌ی مادربزرگ و هیجانِ چیدنِ آلبالوهای ترش،
دستهای سرخ و لباسِ پر از لکه‌های لعنتی
کاش استرسِ آدمها در حد و اندازه‌ی همان لکه‌های دردسرساز می‌ماند... بزرگ نمی‌شد و پا به پای شان قد نمی‌کشید...
از پرچین و دیوارهای ممنوعه نمی‌گذشت
زورش به رویای ماهیْ گلی‌های خوش باورِ حوض نمی‌رسید!
لابلای کتابخانه‌ی پدربزرگ، مٌهر و موم شده می‌ماند،
هر وقت هم که به سرش می‌زد بیرون بپرد؛
به یاد می‌آورد که کجاست و دست بردارِ دلخوشی‌های ساده می‌شد... نمی‌دانم بی خیال نبودن و دلهره‌ی همه چیز را داشتن از کِی به قلب و باورِ آدمها رخنه کرد؛
شاید از آن روز که دیگر پدربزرگی نبود که چشمهایش به کتابخانه بیفتد، آلبالو_گیلاس‌ها از دم قطع شدند، حوض و ماهیْ گلی به قصه‌ها سپرده شد،
سادگی‌های بی دغدغه رفت و جای آن لکه‌های ساده‌ی سٌرخ روزمرگیِ آدمها پر شد از خط‌های کج و معوجِ سیاه...
#آرامکده
دیدگاه ها (۲)

بچه که بودم دوست داشتم تمامِ دنیا را با پایِ پیاده بگردم میخ...

چه می خواهم...👌🍀❤چه می خواهم از دنیا ؟! گوشه ی دنجی که عایقِ...

من هر نفسم بر نفس ناز تو بند است🍃من مشتریَم،قیمت لبخند تو چن...

بیخیالِ آدمهای پر زرق و برق...👌🍀❤بیا خودمان باشیم و تمامِ سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط