وحشی
وحشی✨️
شخصیت های اصلی:صنم و ساواش (عکساشون توی اسلاید ۲و۳ هست)
شخصیت های دیگه هم در ادامه میبینید❤️✨️
معرفی شخصیت ها:(صنم)صنم یک دانشجوی ۱۸ ساله توی نیویورک هست و توی یه خونه ی مستقلی تنها زندگی میکنه ، مادر و پدر صنم توی اسپانیا زندگی میکنن و زندگی معمولی دارن و خوشبختن( صنم برای تحصیل اومده نیویورک و ۱ سال توی نیویورک ساکنه)
ساواش:ساواش ۲۸ سالشه توی یه باند مافیا عضوه (خوشتیپه هیکلیه قدش بلنده😂صنمم که دیگه اصلا حرف نداره ، به نظرم اصلا لازم نیست بگم خودتون توی اسلاید دو مشاهده میکنید 😂✨️) ( یعنی درست تر بخوام بگم اونا کلا خانوادشون توی دسته مافیا و فلانن بابا و مامان... همشون، در اصل بخوام بگم الان رهبر اون بانده چون دیگه باباش کنار کشیده و ساواش رو جایگزین خودش کرده ، چون طایفه شون از اول این باند رو درست کردن بابابزرگ فلان و اینا... و جایگزین میکنن الان یکی از بزرگترین باند های مافیاست که رهبری ساواش روشه و پلیس نمیتونه دستگیرشون کنه ) مادر و پدرش هم که دیگه فعلا در حال خوش گذرونی و دنیا گردی هستن 😂✨️
خلاصه:ساواش از وقتی که صنم به نیویورک مهاجرت کرد، صنم و دید ( یک دل نه صد دل عاشق دخترمون شد😂✨️ دخترمون طرفدار زیاد دارهااا حالا در ادامه میبینید😂✨️) و از ۱ سال پیش تا الان زیر نظر دارتش. یک روز صنم مثل هر روز آماده میشه و به سمت دانشگاه حرکت میکنه و وقتی بعد از ظهر بعد از اتمام کلاساش میخواد برگرده خونه ماشینش خراب میشه میان ماشینو از جلو دانشگاه ور میدارن و میبرن تعمیر گاه و از شانسش اونروز کارت پولشم جا گذاشته بود خونه ( آمممم چه عجیببببب باورم نمیشهههه🤣 چقدرم بدددددد واقعا ناراحت شدممممم🤣)
مجبور بود پیاده بره تا سمت خونه چون همه رفته بودن از دانشگاه کسیم نبود اونو بیاره هیچی دیگه خلاصه پیاده به سمت خونه حرکت کرد توی راه یه ون بزرگ مشکی ایستاد و یه مرد گنده پیاده شد و از پشت صنم و بیهوش کرد...( ساواش دیگه طاقت نیاورد و دخترمونو دزدید ولی اون مرد گندهه که صنم و بیهوش کرد بادیگاردش بود چون ساواش خان تو خونه لم داده تا دخترمونو واسش بیارن😒😂 اما عب نداره ناراحت نشید اونم به موقع ارزشی که واسه دخترمون قائله رو نشون میده😂✨️)
خب خوشگلاممم حمایت کنیددد این فقط مقدمه بود❤️✨️
شخصیت های اصلی:صنم و ساواش (عکساشون توی اسلاید ۲و۳ هست)
شخصیت های دیگه هم در ادامه میبینید❤️✨️
معرفی شخصیت ها:(صنم)صنم یک دانشجوی ۱۸ ساله توی نیویورک هست و توی یه خونه ی مستقلی تنها زندگی میکنه ، مادر و پدر صنم توی اسپانیا زندگی میکنن و زندگی معمولی دارن و خوشبختن( صنم برای تحصیل اومده نیویورک و ۱ سال توی نیویورک ساکنه)
ساواش:ساواش ۲۸ سالشه توی یه باند مافیا عضوه (خوشتیپه هیکلیه قدش بلنده😂صنمم که دیگه اصلا حرف نداره ، به نظرم اصلا لازم نیست بگم خودتون توی اسلاید دو مشاهده میکنید 😂✨️) ( یعنی درست تر بخوام بگم اونا کلا خانوادشون توی دسته مافیا و فلانن بابا و مامان... همشون، در اصل بخوام بگم الان رهبر اون بانده چون دیگه باباش کنار کشیده و ساواش رو جایگزین خودش کرده ، چون طایفه شون از اول این باند رو درست کردن بابابزرگ فلان و اینا... و جایگزین میکنن الان یکی از بزرگترین باند های مافیاست که رهبری ساواش روشه و پلیس نمیتونه دستگیرشون کنه ) مادر و پدرش هم که دیگه فعلا در حال خوش گذرونی و دنیا گردی هستن 😂✨️
خلاصه:ساواش از وقتی که صنم به نیویورک مهاجرت کرد، صنم و دید ( یک دل نه صد دل عاشق دخترمون شد😂✨️ دخترمون طرفدار زیاد دارهااا حالا در ادامه میبینید😂✨️) و از ۱ سال پیش تا الان زیر نظر دارتش. یک روز صنم مثل هر روز آماده میشه و به سمت دانشگاه حرکت میکنه و وقتی بعد از ظهر بعد از اتمام کلاساش میخواد برگرده خونه ماشینش خراب میشه میان ماشینو از جلو دانشگاه ور میدارن و میبرن تعمیر گاه و از شانسش اونروز کارت پولشم جا گذاشته بود خونه ( آمممم چه عجیببببب باورم نمیشهههه🤣 چقدرم بدددددد واقعا ناراحت شدممممم🤣)
مجبور بود پیاده بره تا سمت خونه چون همه رفته بودن از دانشگاه کسیم نبود اونو بیاره هیچی دیگه خلاصه پیاده به سمت خونه حرکت کرد توی راه یه ون بزرگ مشکی ایستاد و یه مرد گنده پیاده شد و از پشت صنم و بیهوش کرد...( ساواش دیگه طاقت نیاورد و دخترمونو دزدید ولی اون مرد گندهه که صنم و بیهوش کرد بادیگاردش بود چون ساواش خان تو خونه لم داده تا دخترمونو واسش بیارن😒😂 اما عب نداره ناراحت نشید اونم به موقع ارزشی که واسه دخترمون قائله رو نشون میده😂✨️)
خب خوشگلاممم حمایت کنیددد این فقط مقدمه بود❤️✨️
- ۲۲۳
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط