{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان از این قراره که دوستان اینا برای 1هزار نفر بلیط ام

داستان از این قراره که دوستان اینا برای 1هزار نفر بلیط اماده کردن و برای 15 هزار نفر هم جا اماده کردن ولی بعد چند ساعت خبر دادن به نیما که اقا نزدیک چهل هزار نفر بدون بلیط اومدن داخل و جمعیت انقدر زیاد بود که نیما برای اینکه از جمعیت در بیاد
گفت که بهتره از راه فواره برم ولی قبلش برای جمعیت زیاد پاش شکست و از درد بی هوش شد چند دقیقه و بعد هم خودش رفت توی فواره تا از اون راه از جمیعت جدا شه و بعدم رفت دکتر دیگه😔
(ببخشید ولی فک کنم یکم اعدادم اشتباهه)
دیدگاه ها (۲۵)

سبز درخواستی👁👄👁

سبز درخواستی👁👄👁

خالتون ایده ای برای ادیت زدن نداره بهش کمک کنیدددد

بچه ها سه تا کیدراما رو تو سه روز دیدم احمق های شگفت انگیز(...

یادتونه نیما ایونت گذاشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط