حاجی داشتیم شام میخوردیم بعدش حرف از مدرسه شدو کلا بحث ک
حاجی داشتیم شام میخوردیم بعدش حرف از مدرسه شدو کلا بحث کردیم
بعدش خیلی بی دلیل بابام برگش گف سرتو بکن تو ماست
به هیچ دردم نخوردی...
کم مونده بود گریه کنم، اصن...
بعدش الان نشستم دارم فک میکنم چجوری به دردشون بخورم؟
ناموسا چجوری باید به درد خانوادم بخورم؟
گفتن این لباسو بپوش گفتم چش
گفتن با فلانی نگرد گفتم چش
گفتن فلان کارو نکن گفتم چش
دیه نمیدونم چی بگم...
اگر فرضیه ای چیزی دارین بگین
بعدش خیلی بی دلیل بابام برگش گف سرتو بکن تو ماست
به هیچ دردم نخوردی...
کم مونده بود گریه کنم، اصن...
بعدش الان نشستم دارم فک میکنم چجوری به دردشون بخورم؟
ناموسا چجوری باید به درد خانوادم بخورم؟
گفتن این لباسو بپوش گفتم چش
گفتن با فلانی نگرد گفتم چش
گفتن فلان کارو نکن گفتم چش
دیه نمیدونم چی بگم...
اگر فرضیه ای چیزی دارین بگین
- ۱۹.۵k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط