{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان به خودم آمدم و دیدم

ناگهان به خودم آمدم و دیدم
تنم مملو از زخم است…
و هنوز روی پاهای خودم ایستاده‌ام...❤✨
دیدگاه ها (۱۸)

درست همان‌جایی از تو دست کشیدم و از تو ناامید شدم که برای هز...

"‏لن يفهمك إلا اثنان، أحدهم مرّ في حالتك، وآخر يحبك جداً!......

چقدر بعضی آدم‌ها امن و گرم و دوست داشتنی‌اندمهم نیست چه نسبت...

لبخندش ناشی از قدرتش بودو گرنه درونِ پر آشوبی داشت...- جوناس...

وَلی این را می‌دانم که تن ِ مَن پُر از زخم است اما هنوز روی ...

واقعیتش هر وقت به خودم امدم دیدم دارم فرار میکنم..ی سری به پ...

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌¹⁸وقتی بیدار شدم توی جنگل بزرگی بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط