{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‌من نمی دانم که بُردم جنگ را یا باختم

‌‌من نمی دانم که بُردم جنگ را یا باختم
زنده بیرون آمدم اما سپر انداختم...

از جهنــم هیچ باکی نیست وقتی سالها
با جهانی این چنین هم سوختم هم ساختم

دوست از دشمن مخواه از من که بشناسم رفیق
من که در آیینه خود را دیدم و نشناختم...
دیدگاه ها (۰)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

part 8همینجوری داشتم نگاش میکردم که چشمش به من خورد چند لحظه...

مهمونی خطرناکپارت=16ویو جونگ کوک:راستش اصلا حس خوبی به ته هو...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

سخنان تحلیلگر ژئوپولیتیک آمریکایی را بشنوید.حقیقتاً جگر انسا...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط