در سرد لیسا پشت من بست شد زنگها
در سرد ڪلیسا پشت من بستہ شد زنگها
خاطرهٔام را خوردند من مـرداب خاطـراتم را با واژهٔها
میپوشانم تا ماهٔ هم نتواند رد بگذارد اینجا کہ پر
از شب است لبخند من تـیزتر از تیغ یک دعا میشکند
⎯ꥇꥇּ ۪♱𝆬
⠀⠀⠀⠀⢀⡠⣾⣳⡀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⡀⠀⠚⢿⣿⣿⡿⠙⠀⠀⠀⠀
⠀⣘⣿⣇⡀⢘⣿⣿⠀⢀⣠⣶⡀⠀
⠺⣿⣷⣝⣾ℯ𝓂ℴ 𝒷ℴ𝓎⣹⣷⣿⠆
⠀⠘⠟⠁⠀⠀⣿⣟⠀⠀⠙⠿⠁⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⢠⣿⣿⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⢸⣿⡿⡄⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠠⣖⣿⣿⣻⡷⡄⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠈⢻⡟⠁⠀⠀⠀⠀⠀
خاطرهٔام را خوردند من مـرداب خاطـراتم را با واژهٔها
میپوشانم تا ماهٔ هم نتواند رد بگذارد اینجا کہ پر
از شب است لبخند من تـیزتر از تیغ یک دعا میشکند
⎯ꥇꥇּ ۪♱𝆬
⠀⠀⠀⠀⢀⡠⣾⣳⡀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⡀⠀⠚⢿⣿⣿⡿⠙⠀⠀⠀⠀
⠀⣘⣿⣇⡀⢘⣿⣿⠀⢀⣠⣶⡀⠀
⠺⣿⣷⣝⣾ℯ𝓂ℴ 𝒷ℴ𝓎⣹⣷⣿⠆
⠀⠘⠟⠁⠀⠀⣿⣟⠀⠀⠙⠿⠁⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⢠⣿⣿⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⢸⣿⡿⡄⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠠⣖⣿⣿⣻⡷⡄⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠈⢻⡟⠁⠀⠀⠀⠀⠀
- ۵.۱k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط