عاشقانه های شبنم
سنگ صبــور ِدردهــای این و آنم
امــا بـرای درد خــود بی همزبانم
مرهم بروی زخمِ هر، زخمی نهادم
اما بــرای زخــم خــود من ناتوانم
در ظاهرم خندیدم و با کس نگفتم
در فــال مـن افتـــاده تنهایی گمانم
زانوی غم هرشب بغل کردم نشستم
برلب رسانده غصه هایم نیمه جانم
نفرین به بغضی که مرا از پا درآورد
قفل سکـوتـی تــا ابـد زد بــر دهانم
هرگز نگفتم با کسی که بیکسی ها
جسم مرا آتش زد هم روح و روانم
سنگ صبورم در پیِ سنگ صبوری
پـر میزند آیـاکسی در آسمـــانم ؟؟!!
امــا بـرای درد خــود بی همزبانم
مرهم بروی زخمِ هر، زخمی نهادم
اما بــرای زخــم خــود من ناتوانم
در ظاهرم خندیدم و با کس نگفتم
در فــال مـن افتـــاده تنهایی گمانم
زانوی غم هرشب بغل کردم نشستم
برلب رسانده غصه هایم نیمه جانم
نفرین به بغضی که مرا از پا درآورد
قفل سکـوتـی تــا ابـد زد بــر دهانم
هرگز نگفتم با کسی که بیکسی ها
جسم مرا آتش زد هم روح و روانم
سنگ صبورم در پیِ سنگ صبوری
پـر میزند آیـاکسی در آسمـــانم ؟؟!!
- ۷۰۷
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط