حقیقتا من خوابو دوست دارم اصلا عاشق خوابیدنم
حقیقتاً من خوابو دوست دارم، اصلاً عاشق خوابیدنم؛
ولی نه از اون خواباکه چشات خودبهخود بسته میشه.
من وقتی میخوابم که دیگه حوصلهی دنیارو ندارم.
وقتی میدونم قراره همون اتفاقای تکراری،
همون آدما، همون حرفا دوباره تکرار شن.
اون موقع خواب میشه پناهگاهم.
یه دکمهی pause برای زندگی.
یعنی یجورایی خواب برام یه توقف کوتاهه از زندگی.
جایی که نمیخواد قوی باشم.
میخوابم تا چند ساعت از همهچی دور باشم؛
نه برای استراحت، برای فرار.
ولی نه از اون خواباکه چشات خودبهخود بسته میشه.
من وقتی میخوابم که دیگه حوصلهی دنیارو ندارم.
وقتی میدونم قراره همون اتفاقای تکراری،
همون آدما، همون حرفا دوباره تکرار شن.
اون موقع خواب میشه پناهگاهم.
یه دکمهی pause برای زندگی.
یعنی یجورایی خواب برام یه توقف کوتاهه از زندگی.
جایی که نمیخواد قوی باشم.
میخوابم تا چند ساعت از همهچی دور باشم؛
نه برای استراحت، برای فرار.
- ۱۵۵
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط