نمیدونم چرا اینجوری شد

نمیدونم چرا اینجوری شد.

نمیدونم چرا اینجوری شد.
اول با دیدن خنده هاتو شنیدن صدات بازیو باختم
بعد دیدم عه،
من که جایی تو زندگیت ندارم
دیدم نه تنها بازیو،
بلکه خودمم باختم.
اون اولاش هی با خودم میگفتم نه،
میگذره،
فراموشش میکنی.
روزا گذشتن ولی اون حسِ نو و تازه ای که به وجود
اومده بود تو قلب و روحم ریشه زدو رشد کرد.
الان شده یه درختِ پر برگو بار و محکم
که با هیچ تبری قطع نمیشه.
دیدگاه ها (۰)

PART 11

«عشق پولب پارت ۱۵»رفتی بهت ی سرم زدن جیمین اومد تو _هر وقت س...

برادر سختگیر و وحشی من...

مینویسم برای دل خودم تا شاید آرام گیرد_سلام رویایی خوبی_سلام...

اسکلان توکیو پارت 7

شروع دوباره پارت نوزدهم

فیک(سرنوشت )پارت ۵۶آلیس ویو 'اونجا یه نور بود...نوری که نمید...

《اولین قرار》pt7(پرش زمانی به فردا صبح)نیرا:با حس درد تو سرم ...

پارت ۱۳گ fake love *۱۰ شبکوک: اتاقش کجاست؟تهیونگ: طبقه بالا ...

پارت•6•

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط