{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

فرشته‌ی زیبایم سلام

خودم را مجبور کردم تا قلم و کاغذ به دست بگیرم و بنویسم. بنویسم که چطور می‌گذرد این روزهای بدون «جان». اگر کسی متوجه‌ی این موضوع شود، دیوانه خطاب خواهم شد. اما حتی اگر ندانم اکنون کجایی تا نامه‌ای برایت بفرستم، حداقل این نامه بعد رفتن من و تو، به جا می ماند. این را از تو یاد گرفتم و کتاب های شعرت. سال ها گذشته از زمانی که آن شاعران دیگر نفس نمی‌کشیدند اما خیلی ها مانند تو، به بهانه‌ی شعر هایشان زنده بودند. پس حتی اگر هیچکدام از ما نباشیم، این نامه می‌ماند به یادگار از احساسات من و یاد تو. خواستم نامه بنویسم تا اعتراف کنم، حق با تو بود. تویی که از من کوچکتر بودی‌. تویی که همیشه لبخند میزدی. درست است، حق با تو بود فرشته‌ی زندگیم و من چقدر دیر فهمیدم. به یاد داری آن شب را که با بوی عطر تو بهوش امدم؟
من خوب به یاد دارم که چقدر چشمانت از گریه سرخ شده بود. سرم را روی شانه‌‌ات گذاشتی و مدت طولانی از آغوشت، رهایم نکردی. دلم سخت تنگ گرمای وجودت است. ان زمان هم من دانشجو بودم و هم تو. منی که برای فرار از پدرم به خانه‌ی مجردی پناه آوردم اما او هر ماه به هر طریقی من را پیدا می‌کرد تا یادآوری کند، طعم تلخ خون چطور است. آن شب رفتم برای خرید کادوی تولد تو، عزیزکم، که نمی‌دانم چطور مرا پیدا کرد و به زیر کتک گرفت. بیهوش شدم در خیابان های نزدیک خانه‌ی مجردی. می‌گفتی وقتی تلفنم را جواب ندادم، راهی شدی تا از دوستانم بپرسی که در راه با من مواجه شدی. همان شب به من گفتی که تغییر خواهم کرد. گفتی یک روز میتوانم جلوی زورگویی هایش را بگیرم.
پدری که در به در دنبالم پیدا کردن مادرم بود. مادری که با مردی خیانت و بعد فرار کرد. او مرا می‌زد چون گمان می‌کرد، من جای آن زن را می‌دانم. خبر نداشت که او هردوی ما را رها کرده. آن شب باور نمی‌کردم که تغییر خواهم کرد. منی که سر اسم تو چندین بار دعوا کرده بودم و همه می‌دانستند در دعوا حریفی ندارم، جلوی آن مرد پسر بچه‌ی بی‌پناهی بیش نبودم.
شاید چون ترس بسیاری از او داشتم. شاید چون از کودکی طعم کتک هایش را می‌دانستم و ترس از مقابله با او نمی‌گذاشت کاری کنم. آن شب نمی‌دانم چه شد که انقدر کتک خوردم. بیشتر از همیشه بود پس باور حرف هایت را نمیکردم. می‌گفتم از روی دل خوشی چیزی می‌گویی. من و تغییر؟ آن هم جلوی این مرد که بدترین کابوس زندگی من است؟ فقط حرف هایت را تایید کردم نه باور.
ولی عزیزتر از جانم، حق با تو بود. من تغییر کردم. جلوی آن مرد ایستادم و حتی یک مشت هم نخوردم. بعد از آن که جلویش قد علم کردم، دیگر چهره‌اش را ندیدم.
و دوردانه‌‌‌، باز هم حق با تو بود. گفتی تغییر بهایی دارد و همینطور شد. دروغ گفتن در مرام ما نبود پس چرا نگفتی بهای تغییرم رفتن تنها پناهم است؟
پناهم بودی و رفتی. تمام زندگیم بودی و رفتی.
یاد ان شعر افتادم که در گوشه‌ی یکی از کتاب هایت نوشته بودی:

«تو مهم بود بمانی که نماندی، رفتی
جان که باید برود سفت به من چسبیده!»

ای کاش می‌رفتی و وعده‌‌ی برگشت می‌دادی. کاش می‌رفتی و نشانی از خودت می‌گذاشتی. کاش می‌رفتی و نامه‌ای می‌فرستادی.
ای کاش هر طور میرفتی نه اینگونه بی خبر. می‌دانی که تو فرشته‌ی زندگیم بودی. خدا از آسمان معجزه‌ را به شکل تو در آورد و وارد زندگی من شدی. همانقدر که ناگهانی آمدی. همانقدر هم ناگهانی به جمع فرشتگان دیگر خدا پیوستی.
نمیدانی دلم تنگ می‌شود برایت؟
نمی‌دانستی که بعد از مرگت در آن تصادف لعنتی،دیگر ارسلانت هم می‌میرد؟
اگر می‌دانستم یک روز زودتر از من ترک دنیا می‌گویی، هرگز قول نمی‌دادم که بعد تو به زندگی ادامه خواهم داد. حالا زنده‌ام بدون «جانم». خودم هم نمی‌دانم چطور. جانم بودی میفهمی؟
این غصه سر دراز دارد اما دل من جانی برای نوشتن ندارم. کلام آخر را بگویم. هرگز فکر نمی‌کردم زودتر از من بروی. قدر یک دنیا دلتنگت هستم. دعا کن زود به دیدارت بیایم. نگرانی به قلبت راه نده. گل سرخم چون هم زندگی می‌گذرد، هم حال من. من زندگی میکنم جای هردویمان، همانطور که قول دادم. حال نامردی نکن و گاهی به خوابم بیا. بیا که کم کم، محو میشوی از خاطرم. شاید دوباره هم نامه نوشتم. شاید دوباره اعتراف کردم که حق بود. شاید این نامه را با خودم خاک کردم. منتظرم بمان. دوستت دارم به اندازه‌ی زیبایی بی انتهایت.

از طرف ارسلان که بدون تو اشک همدمش شده.

(این میشه دومین داستان کوتاه من البته اولیش الان تبدیل به یک رمان میشه ولی بهرحال نظرتون چیه؟)
دیدگاه ها (۷)

خب خب خوشگلا اومدم باز حرف بزنم

ولی گذشته لوید خیلی دردناک بود 😢بعد چند فصل بلاخره فهمیدیم چ...

🛐✨️

به یاد می آورم عزیزکم..تمام آن شب را به یاد می آورم!به یاد د...

نمی دونی تو این روزا چقدر یاد تو می افتمنمی دونی تو این روزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط