{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرم

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرم
بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ام، امّا گله‌ای از تو ندارم

در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم

از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس‌از تو
حتی ننشسته‌ست غباری به مزارم

ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌روز
روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

نفرین گل سرخ بر این شرم که نگذاشت
یک‌بار به پیراهن تو بوسه بکارم

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم

🩸‌‍‌‍‌
‌‎
دیدگاه ها (۱۳)

⤸ اَز زِندگی از این هَمه تکرار خسته‌‌ام ،از های و هوی کوچه و...

🍃🌸صبح ‌آغاز شد برخیز🍃🌺دروازه های آسمان را🍃🌸به روی پنجره های🍃...

.دلخوشم گاه با خیالت خوش خیالی میکنم...میزبانی  عاشقم مهمانو...

.خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام بی قرار تو و چشمان خمارت شده...

#شعر_معاصر 🕊بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه تنهایی ...

🔻 اِنَّ اللَّه غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیورٍ*تو را کشتند و آغ...

🔻همین در تله فلان و فلان نیفتادن کار را به اینجا کشاند و تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط